جزء قبل و بالعكس نيست . بر خلاف انواع ديگر تقدّم و تأخّر كه جزء قبل و بعد با يكديگر قابل اجتماع هستند . مانند علت تامهء ساختمانى كه از علتهاى صورى ، مادى ، فاعلى و قابلى تشكيل يافته است . در اينجا ساختمان كه معلول است مقارن وجود علت تامهء آن وجود دارد . همان گونه كه اجزاى علت تامه - خواه در ضمن علت تامه يا به تنهايى - مقارن وجود معلول ، وجود دارند .
ويژگى ديگر زمان آن است كه هر جزء قبلى به نوبهء خود به قبل و بعد تجزيه مىشود و باز جزء قبل به جزء قبل و بعد تقسيم مىشود . و اين تقسيم تا بىنهايت قابل استمرار است . به عنوان مثال ساعت هفت صبح بر ساعت هشت مقدم است و اين دو جزءِ زمان ، قابل اجتماع نيستند . ساعت هفت نيز به دو نيم ساعت كه يكى قبل و ديگرى بعد است قابل تقسيم است . نيم ساعت قبل نيز خود به دو ربع ساعت كه يكى قبل و ديگرى بعد است قابل تقسيم است . باز آن ربع ساعت به دو نيم جزء ديگر قابل تقسيم است و اين تقسيم ، پايان ندارد و بى نهايت قابل استمرار است .
تعريف زمان و منشأ پيدايش آن
متن
فها هنا كمٌّ متّصلٌ غير قارٍّ . . . أنّه مقدار متّصل غير قارٍّ عارضٌ للحركة .
ترجمه
و اين نشان مىدهد كه در پيرامون ما كميتِ پيوسته و گذرايى وجود دارد ؛ زيرا اگر آن حقيقت ، كميت نداشته باشد قابل انقسام نيست و اگر اتّصال نداشته باشد ، بعد نسبت به قبل و بالعكس محقق نمىشود ، بلكه آن دو جداى از هم موجود مىشوند . و خلاصه حد مشتركى بين دو جزء يافت نمىشود و اگر آن حقيقت ، سيّال نباشد ، جزء قبل و بعد با يكديگر جمع مىشود .
و چون « كمّ » عَرَض است پس داراى موضوعى است كه معروض آن مىباشد . لكن هر گاه ما حركت را از ميان برداريم اين مقدار ( متصل غير قار ) را از ميان برداشتهايم و هر گاه آن را موجود