ترجمه
اگر حركت ، عَرَضى باشد و عَرَض هم ، عَرَض مفارق باشد ، فاعلِ قريبِ حركت - بر اساس انتساب افعال حادثى كه در دامن نوع جوهرى پديد مىآيند - همان طبيعت ( جوهر ) مىباشد .
شرح
اما اگر عَرَض ، عَرَض مفارق بود مانند رنگ سيب كه از سبزى به زردى و سپس به قرمزى مىگرايد عاملِ حركت ، طبيعت جوهر خواهد بود . در مثال مذكور ، طبيعتِ جوهر سيب به دليل تحوّل ذاتى كه دارد موجب پيدايش حركت در عَرَض مفارق - كه رنگهاى متغيّر است - مىباشد . حاصل كلام مؤلف در فرق ميان اعراض لازم و مفارق اين است كه : عامل حركت در اعراض لازم ، جوهر مفارق است و در اعراض مفارق ، طبيعت جوهرى است كه عَرَض قائم به آن است . اگر گفته شود كه مؤلف در فصل هشتم از همين مرحله گفتند « إنّ للاعراض اللاحقه بالجواهر ، أيّاماً كانت حركة بتبع الجواهر المعروضة لها » يعنى حركت در تمام اعراض خواه لازم يا مفارق تابع جواهر آنها است پس چرا در اينجا عَرَضِ لازم را مستند به جوهر مفارق مىدانند ؟
در جواب بايد گفت منافاتى ندارد كه عامل قريبِ حركت ، هم در عَرَض لازم و هم در عَرَض مفارق ، طبيعت جوهر باشد و عامل بعيد آن جوهر مفارق ؛ لكن در عَرَض لازم چون فاصلهاى در جَعْل ، ميان موضوع و عَرَض نيست ، نسبت حركت به جوهر مفارق روشنتر است ؛ لذا مؤلف در بيان فرق ميان اين دو ، حركتِ عرضِ لازم را به جوهر مفارق نسبت داد .
فاعلِ قريبِ حركت در حركات طبيعى ، قسرى و ارادى ، طبيعت است
متن
و تفصيل القول أنّ الموضوع إمّا . . . والقوى المغروزة في الأعضاء .
ترجمه
تفصيل سخن اينكه موضوع ( جوهر ) يا افعال خود را يكنواخت انجام مىدهد يا انجام نمىدهد .