شرح
پس از اثبات حركت جوهرى - خواه طولى يا عَرْضى - سخن در اين است كه محرك در حركت جوهرى چيست ؟ روشن است كه يك چيز نمىتواند هم محرك باشد هم متحرك . گفتيم حركت در جوهر ، عين ذات جوهر مىباشد نه آنكه عارض بر آن باشد . اكنون كه حركت ، ذاتى جوهر شد اگر فرض شود كه خود جوهر ، حركت در خود را به وجود مىآورد اين فرض ، برابر است با آنكه جوهر ، خود ذات خود را به وجود آورد و محال بودن ايجاد يك شىء ، توسط خود ، از بديهيات است . ناگزير بايد گفت همان فاعلى كه ذات جوهر را پديد مىآورد حركت در جوهر را نيز پديد مىآورد و او همان فرشتهاى است كه از آن به عنوان جوهر مجرد از ماده ، تعبير مىشود . اوست كه ماده را به سبب صورت جوهرى قوام مىبخشد ؛ زيرا ماده بدون صورت ، از خود قوام و تحصّلى ندارد و تحصّل و قوام خويش را از صورت مىستاند ؛ لذا صورت در فاعليتِ قوام و تحقق ، شريك جوهر مجرد محسوب مىشود .
مُحرّك در حركات عَرَضى چيست ؟
متن
وإن كانت الحركة عرضيّةً . . . وجودها جعلًا واحداً وأقام بها المادّة .
ترجمه
و اگر حركت ، عَرَضى باشد و عَرَض ، لازمهء وجود ( جوهر ) باشد فاعلى كه موجد حركت ( در عَرَض ) است به عين جعل موضوع ، فاعل موضوع متحرك نيز خواهد بود . بدون آنكه فاصلهاى ميان جعل موضوع ( جوهر ) و حركت ( در عَرَض ) واقع شود ؛ زيرا اگر فاصلهاى در جَعْل بيفتد و متحرك در حالى كه يك موجود مادى است در خويش حركت به وجود آورد اين بدين معناست كه او بدون توسط ماده ، فاعل گشته است . در حالى كه در مباحث علت « 1 » و معلول گذشت كه علل مادى ، بدون توسط ماده و
هامش
( 1 ) . به فصل پانزدهم ، از مرحلهء هشتم مراجعه شود