جوهر است - مىباشد . مقولات نيز چنين هستند . برخى بىواسطه ، داراى فرد آنى هستند ، مانند مقولهء « كيف » و برخى با واسطه داراى فرد آنى هستند ، مانند مقولهء « فعل و انفعال »
قوله : « يدفعه ان الذى نُسلّمه ان تنقسم الحركة الى اجزاء ينقطع به اتصالها »
مطابق بيان اولى كه در شرح عبارت فوق آورديم كلمهء « ينقطع » به صورت فعل مثبت خوانده مىشود . اما مطابق بيان دومى كه در شرح آورديم كلمهء « ينقطع » به صورت فعل منفى بايد خوانده شود . يعنى يك كلمهء « لا » به فعل اضافه گشته « لا ينقطع » خوانده شود ؛ چون وصول به اجزاءِ آنى ، تحليلى و ذهنى است نه خارجى ؛ لذا اتّصال حركت در خارج قطع نمىگردد . بر خلاف بيان نخست
قوله : « فمن الجايز ان تنقسم الحركه الى اجزاء آنية غير تدريجيه »
در تمام نسخههاى موجود كلمهء « غير » بر سر « تدريجيّه » درآمده است . و اين غلط است . صحيح آن است كه كلمهء « غير » بر سر « آنيه » در آيد ؛ زيرا معنا ندارد كه سنخ حركت ، غير تدريجى باشد . بلكه مقصود آن است كه در تقسيمِ اولىِ حركت ، به قطعاتى كه غير آنى و تدريجى هستند و از سنخ حركت مىباشند مىرسيم و در تقسيم دوم به اجزاى ريزتر كه در حكم اجزاى آنى هستند مىرسيم .
پاسخ اشكال دوم
متن
وأمّا حديث الإمعان في الحدود . . . إلى ذلك فيما سيأتي إن شاء اللَّه . « 1 »
ترجمه
و اما اشكال توقّف در حدود مسافت را پاسخ مىدهيم به اينكه حركت در حركت مقتضى كُندى
هامش
( 1 ) . به فصل دوازدهم از اين مرحله مراجعه شود