« آنىالوقوع » به سبب تحليل امر متصل ، ما را واجد فرد آنىالوقوع در خارج نمىسازد و آن چه مستشكل در حركت آن را لازم مىداند وجود فرد « آنى » در خارج است .
حاصل جوابى كه علامه حكيم رحمه الله در پاسخ به فقدان جزء آنى در حركت مىدهند :
اين است كه حركت نيز مانند ساير اشياء قارّ ، واجد فرد آنى و دفعىالوجود « 1 » است .
لكن مطابق بيان اول از استاد حسنزاده كه در شرح عبارت آمد فرد « آنىالوجود » در حركت يك فرد تسامحى است . يعنى در تقطيع حركت در نهايت به اجزاى بسيار ريز كه در حكم فرد « آنى » هستند مىرسيم ؛ گرچه به دقت عقلى همان فرد نيز سيّال و ممتد بوده « آنى » نخواهد بود . لكن عرفاً و از روى تسامح آن را فرد آنى تلقى مىكنيم . اما مطابق بيان دوم از استاد عابدى ، تحليلِ آن امر متصل به اجزاى ذهنى ، ما را به اجزاى نهايى و بسيط مىرساند كه آن اجزاء ، بيرون از متصلِ سيّال نيستند و به اين ملاك ، امر سيّال به اجزاى نهايى و بسيط مىرسند و به اين سبب ، امر سيّال نيز داراى فرد آنى است .
مطابق بيان اول ، از استاد حسنزاده ، ( ادام اللَّه ظلّه ) واسطه براى وصول به اجزاى آنى ، همان قطعات بزرگترِ حركت است و مطابق بيان دوم ، از استاد عابدى شاهرودى ، ( ادام اللَّه ظلّه ) واسطه همان وجودِ متصلِ خارجى است كه ما را به اجزاى تحليلى مىرساند . در هر صورت طبق بيان مؤلف حركت نيز در نهايت به اجزاى آنى مىرسد .
اين مانند منتهىشدن عرض به جوهر است كه گاهى بدون واسطه ، عَرَض به جوهر مىرسد . مانند آنكه سفيدى ، قائم به كاغذ باشد . و گاهى با واسطه ، مانند آنكه خط ، قائم به سطح و سطح ، قائم به جسم تعليمى و جسم تعليمى ، قائم به جسم طبيعى - كه
هامش
( 1 ) . وجود فرد آنى در حركت با آن چه در فصل نهم حركت خواهد آمد در تعارض است زيرا در آنجا خواهيم گفتحركت جزء اول و آخر ندارد بدين معنا كه در سلسلهء تقسيم حركت ، هرگز به جزء اول و آخرى كه قابل تقسيم نباشد نمىرسيم اين مطلب گواه بر آن است كه اجزاء تحليلى حركت هم ، همه داراى امتداد و تدريج و سيلان هستند و هرگز به فرد آنى نمىرسيم