برخى ديگر به حركت انسان در قطار متحرك مثال زدهاند . برخى ديگر به حركت يك كُره ، مثال « 1 » زدهاند كه بر روى سطح آن يك نقطه ترسيم شده و آن كُره با جسم ديگرى كه بر روى آن هم يك نقطه ترسيم شده است مقابل هم قرار گرفتهاند . وقتى كُره حركت كند نسبتش با آن جسم و نقطهء بيرونى هم حركت مىكند . حال اگر آن نقطهء بيرونى هم كه بر روى جسم مقابل است حركت كند ، حركت در حركت رخ داده است . در تمام اين امثله موضوع حركت دو چيز است . در حالى كه در حركت در حركت ، موضوعِ واحد ، معروض دو حركت واقع مىشود . هيچ يك از مثالهاى فوق صلاحيت مثال بودن براى حركت در حركت را ندارند .
آقاى فياضى در تعليقهء خود « 2 » ، ذيل همين بحث مىنويسد : هر موجودى واحد است و حركت نحوهء وجود است ، پس براى هر وجود خواه جوهرى و يا عرضى به جز يك حركت نمىباشد ، از اين رو وجود حركت در حركت را در خارج براى يك موجود انكار مىكنند و مىگويند حركت در حركت صرفاً به تحليل ذهنى قابل تصور است ما به دو اعتبار و دو لحاظ حركت اولى و ثانيه را براى جسم فرض مىكنيم و الّا در خارج چيزى جز يك حركت موجود نيست و يك جسم نمىتواند بيش از يك حركت داشته باشد .
در پاسخ مىگوييم وجود كرهء زمين يك وجود واحد است ولى در عين حال داراى دو حركت متمايز خارجى مىباشد ، يكى حركت به دور خود و ديگرى حركت به دور كره خورشيد . در اينجا موضوع حركت دو چيز نيست ، يك چيز است ، لكن حركت اول او به دور خود در ضمن حركت دوم او به دور خورشيد صورت مىگيرد و حركت در حركت را ترسيم مىكند . پس چنين نيست كه برابر يك موجود ، امكان وجود و حركت نباشد .
هامش
( 1 ) . آقاى عشاقى در تعليقهء نهاية الحكمه ، ص 187
( 2 ) . آقاى عشاقى در تعليقهء نهاية الحكمه ، ج 3 ، ص 813