زمين بر مىگردد . در اين مثال نيز تجدّدِ نيروهاى وارده بر سنگ ، عامل حركت آن به سوى آسمان مىباشد . پس حركت « أينى » و « عَرَضى » آن نيز به سبب عامل بيرونى و تجدّد و تكرار آن مىباشد .
در حركتهاى ارادى نيز مطلب چنين است . كسى كه جهت تأمين نيازمندىهاى خود مثلًا عازم بازار است با برداشتن گامهاى مكرر كه از ارادههاى جزئى و مكرر او نشأت مىگيرد مسير منزل تا بازار را طى مىكند . در اينجا نيز حركت « أينى » و « عَرَضى » ، معلول ارادههاى جزئى و متجدّد ، مىباشد . پس آن ارادههاى جزئى علت تغيير و موجب پيدايش حركت ارادى هستند .
ملاحظه مىشود كه در اين سه مورد كه مثال آورديم تمام تغييرات و حركتهاى عَرَضى مستند به عواملى است كه از بيرون بر جسم فشار وارد مىسازند و خود ، متجدّد و متغيّر هستند ؛ از اين رو منكران حركت جوهرى مىگويند اين اشكال وارد نيست كه پديدههاى متغيّر ، علتهاى متغيّر مىخواهند و چون علت تحقق عرض ، جوهر مىباشد و جوهر ، امر ثابتى است ، پس حركت در عَرَض به كدام علتِ متغيّر مستند مىباشد ؟ زيرا حركتهاى عرضى به علتهاى متغيّر كه بيرون از طبيعت جوهر و عرض هستند مستند مىباشد . تجدّد فشارهاى وارده بر سنگ در حركت طبيعى يا قسرى و نيز تجدّد ارادههاى جزئى در حركتهاى ارادى ، موجب حركت و تجدّد در مقوله مىگردد .
مؤلف حكيم رحمه الله در پاسخ به توجيهى كه منكران حركت در جوهر اقامه مىكنند مىفرمايند : توجيه شما صحيح نيست ؛ زيرا ما انگشت روى حركتها و تجدّدهاى بيرونى گذاشته و سؤال مىكنيم كه آن حركتها و تجدّدها از كجا پديد آمدهاند . يا مطلب به عامل قبلى و قبل از آن تا بىنهايت كشيده مىشود كه اين همان تسلسل محال است . يا اينكه بايد هم چون ما قائل به حركت جوهرى شده و تمام حركات عَرَضى را معلول حركات جوهرى بدانيد كه آنها ذاتاً متجدّد و متغيّرند .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٤٠