تخلف معلول از علت پديد مىآيد و اين محال است ؛ بنابراين طبايع جوهرى كه علت قريب تحصّل براى اعراض و حركات آنها هستند در وجود خود بىقرار و در جوهر خود متحركند .
البته همان گونه كه قبلًا نيز گفته شد مطابق نظريهء مشّائيان و صدرالمتألهين ، حركت در ماهيت ، خواه جوهرى و خواه عَرَضى جارى نمىشود . اگر حركت در مقولهاى وجود دارد در وجود آنها مىباشد نه در ماهيت آنها ؛ زيرا اگر حركت در ماهيت ، واقع شود ، به دليل آنكه معناى حركت در هر مفهومى عبارت از تغيير آن مفهوم و طبعاً تغيير ذاتيات آن ماهيت مىباشد ، وقوع حركت در ماهيت و ذاتيات آن محال است .
اكنون كه حركت در وجود جوهر جارى مىگردد با ظهور هر درجه از حركت يك مرتبهء جديد از وجود ظهور مىكند كه مأخذ ماهيت مىگردد و چون به واسطهء حركت ، آن مرتبه از وجود مىرود و مرتبهء ديگر مىآيد ، ماهيت جديد ديگرى از آن مرتبهء جديدِ وجود ، انتزاع مىگردد و هكذا مطلب چنين ادامه مىيابد و با ظهور هر مرتبه از وجود يك نوع از ماهيت كه با ماهيت قبلى و بعدى متباين است ظهور مىكند و به طور طبيعى چنين نتيجه مىدهد كه براى متحرك در هر آنى از آنات حركت ، نوع خاصى ظهور مىكند كه متحرك بيش از يك لحظه در آن نمىماند ؛ زيرا اگر متحرك بيش از يك « آن » در آن بماند در ذاتيات آن نوع به واسطهء حركت ، تغيير ايجاد خواهد شد كه اين محال است . لذا مؤلف فرمودند : « وان كانت ثابتةً بماهيتها قارة في ذاتها » يعنى حركت در وجود جوهر ( و عرض ) هست نه در ماهيت آنها .
اما مطابق نظريهء اشراقىها كه حركت در ماهيت را جايز مىشمارند معناى وقوع حركت در آن اين است كه ماهيت داراى درجات و مراتب وسيع است و با وقوع حركت در آن ، اصل ماهيت و ذاتيات آن تغيير نمىكند ، اما درجات و مراتب آن در سيلان و گذرند . از اينجاست كه اشراقىها تشكيك در ماهيت را روا مىدانند ، بر خلاف مشائىها .
بر اساس نظر مشائىها ماهياتى كه از درجات مختلف وجود انتزاع و اخذ مىشوند ، هر كدام يك نوع مستقل هستند ؛ لذا درجات صد گانهء حرارت از صفر تا
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٣٧