تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
شرح بر عدم وقوع حركت در مقولهء « فعل و انفعال » دو دليل اقامه كرده‌اند . مؤلف حكيم متعرض دليل نخست - كه در معناى فعل و انفعال تدريج اخذ شده است ؛ لذا فرد آنى ندارد و چون چنين است ، حركت در آن ، جارى نمىشود - نمىگردند فقط به اشاره ، متعرض دليل دوم ، كه عبارت است از وقوع حركت در حركت ، مىگردند و مىفرمايد : وقوع حركت در حركت محال نيست ، بلكه امر جايزى است و توضيح مطلب را به فصل بعدى مىسپارند . اما در خصوص مقولهء « اضافه » و « جده » بايد گفت ، گرچه اين دو مقوله ، دو مقولهء نسبى هستند و در احكام خود تابع اطراف خود مىباشند ، اما اولًا مگر مقولهء « وضع » مقولهء نسبى نبود ؟ چطور حركت - به اتفاق فلاسفه - در آن واقع مىشد . و ثانياً اين‌كه مىگوييم اين دو مقوله در احكام خود تابع اطراف خود هستند و به عبارت ديگر اتصاف آنها به احكام طرفين ، اتصاف بالتبع مىباشد و اصالتاً موضوعات اينها متصف به حكم مىگردند ، و واسطه در آن واسطه در ثبوت است . اين منافات ندارد كه حركت در اين مقولات حقيقتاً واقع شود ، نه مَجازاً وعرضاً . مستشكل مىخواهد بگويد حركت در اين دو مقوله ، مجازى و عَرَضى است ؛ چون در حكم مستقل نيستند و تابع موضوعات خود مىباشند . حاصل پاسخ مؤلف اين است كه : گرچه اين مقوله در احكام خود تابع اطراف خود است ، اما اين موجب نمىشود كه در اتصاف به حركت ، عرضاً و مجازاً به حركت متصف باشد ، بلكه همان گونه كه حركت در طرفينِ نسبت حقيقتاً جارى مىگردد ، در خود اين مقولات هم حقيقتاً جارى مىگردد . مثال حركت بالتبع كه حقيقتاً حركت در خودِ تابع نيز جارى است ، مانند حركت كشتى و جالس آن مىباشد . حقيقتاً سفينه حركت مىكند لكن به تبع آن ، جالسِ در سفينه هم حركت مىكند . اما حركت جالس حركت مجازى و عرضى نيست ، بلكه او حقيقتاً از مبدأ تا منتها حركت كرده و مسافت را طى مىكند .