قوله : « حتى تقع فيه الحركة المنقسمه الى الآنيات » در فصل بعدى دربارهء انقسام بالقوهء حركت ، به اجزاى آنىالوجود سخن خواهيم گفت .
دليل فُقدان حركت ، در مقولهء « اضافه » و « جدَه »
متن
وأمّا الإضافة ، فإنّها إنتزاعيّةٌ تابعةٌ لطرفَيْها . . . عمّا كانتا عليه .
ترجمه
اما دربارهء « اضافه » بايد گفت كه مقولهء اضافه يك مقولهء انتزاعى است كه در احكام خود تابع طرفين خود مىباشد و مانند حركت در هيچ چيز خود استقلال ندارد .
مقولهء « جده » نيز چنين است ؛ زيرا تغيير در آن از حالت سابق ، تابع تغيير در موضوع آن است .
مانند تغييرى كه كفش دارد يا تغييرى كه پا در پوشيدن كفش - از حالتى كه قبلًا دارند - مىكند .
شرح
در تعريف مقولهء « اضافه » خوانديم كه : « هيأتى است كه از نسبت يك شىء به شىء ديگر كه آن نيز منسوب به شىء اول است حاصل مىشود . » مانند هيئت اضافهاى كه دو برادر به يكديگر دارند . نسبت در اين مقوله متكرّر است و همين فرق اين مقوله با ساير نسبتها كه يك جانبه هستند مىباشد . اكنون مىگوييم كه مقولهء اضافه يك مقولهء انتزاعى است . يعنى از وجود دو برادر كه هر يك وجود مستقل و جدا گانه دارند نسبتى انتزاع مىگردد كه همان اخوّت باشد و هيئت حاصل از اين نسبت همان مقولهء اضافه است . حال اگر يك مفهوم ، انتزاعى باشد از خود هيچ استقلالى نخواهد داشت و در احكام خود از جمله در حركت خود تابع طرفين نسبت خواهد بود ؛ از اين رو مىگوييم حركت در اين مقوله ، اصالتاً جارى نمىشود ؛ گرچه به تبع حركت در طرفين نسبت ، حركت در آن مىآيد . مثلًا اگر دو سطح را فرض كنيم كه يكى فوق ديگرى قرار گرفته است . هر يك از اين دو سطح به يكديگر اضافه و نسبتى دارند ؛