اكنون مىگوييم از آنجا كه وجود فى نفسه ، در اعراض با وجود لغيره متحد است و اعتباراً با يكديگر تغاير دارند ، حركتى كه در وجود لغيره اعراض هست آن را به وجود فى نفسه آنها - كه همان ماهيت آنها باشد - نسبت مىدهيم و مىگوييم مثلًا حركت در ماهيت كمّ يا كيف واقع شده است و اين نسبت يك نسبت مجازى است و گرنه با دقت فلسفى ، حركت در نفس ماهيت عرض - همانطور كه گفته شد - واقع نمىشود . بلكه در عَرَضى كه عبارت از اتصاف جسم به نعت است واقع مىشود . حال اگر كسى چون مؤلف اعتقاد داشت كه حركت در ماهيت جارى نمىشود - زيرا تشكيك در ماهيت ، بالاصالة جارى نمىشود و وجود حركت در ماهيت به معناى تشكيك در مراتب ماهيت واحد است - ناگزير ماهيت را يك حقيقت ثابت و غير متحرك خواهد دانست و تحولاتى كه در يك مقوله جارى مىشود را عبارت از آن خواهد دانست كه در هر لحظه از زمان ، يك نوع مستقل از ماهيت ظهور مىكند و با گذشت يك لحظه ، آن ماهيت هم از بين مىرود و نوع ديگرى از ماهيت جلوه مىكند و اين امر متوالياً ادامه مىيابد ؛ از اين رو مىتوان گفت تحولى كه يك ميوه مانند سيب فىالمثل در رنگ زرد طى مىنمايد و مراتب مختلفى از رنگ زرد را نشان مىدهد ، تمام اين مراتب هر كدام يك نوع خاص و مستقل مىباشد كه با ديگر انواع از همان رنگ متغاير است . بديهى است رنگ زرد سيب هم درجات كم رنگ و پر رنگ و درجات متوسط بين اين دو دارد . هر يك از اين درجات ، يك « نوع » هستند كه بيش از يك آن نمىمانند ؛ زيرا اگر يك « نوع » از آنها درنگ و توقف داشته باشد و حركت در آن واقع شود لازمهاش آن خواهد بود كه تشكيك در ماهيت - با حفظ ثبات اصل آن و تغيير در مراتب آن - واقع شود و اين محال است ؛ زيرا ما اين مبنا را پذيرفته بوديم كه در ماهيت ، تشكيك جارى نمىشود و ماهيتِ واحد داراى مراتب و طبعاً تغيير نيست و اين تغييرات كه در رنگ زرد مثلًا پديد مىآيد تغييرات در نوع واحد نيست ، بلكه اينها انواع بىشمارى هستند كه هر يك در يك « آن » ظهور مىكنند و در آنِ ديگرى ، نوع ديگرى ظهور مىكند .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤١٦