تبديل مىشود و ديگر حركتى وجود نخواهد داشت تا كمال براى جسم محسوب شود . قيد « لكن لا مطلقاً » در كلام مؤلف اشاره به همين مطلب است ؛ بنابراين مىتوانيم بگوييم براى هر جسمى كه حامل قوهء شدنِ شىءِ بعدى است دو كمال وجود دارد كه چون آن دو كمال هنوز واقع نشدهاند در مرتبهء قوّه ، براى جسم ، محفوظ هستند . يكى حركت به سوى شدنِ بعدى و ديگرى تحقق و تلبّس صورت بعدى يا به عبارت ديگر حركت به سوى مقصد . براى جسم ، كمال نخست محسوب مىشود ؛ اما حركت براى هر جسمى ، كمال نخست نيست ؛ بلكه براى جسمى كمال است كه نسبت به وصول به مقصد بالقوّه است و با حركت خود مىتواند وصول به مقصد را كسب كند در اينجا اين حركت ، كمال اول براى آن جسم خواهد بود . اما وقتى جسم با حركت خود به مقصد رسيد - مانند اينكه نطفه با حركت خود به مرحلهء انسان كامل رسيد - حركت او به سكون تبديل خواهد گشت و ديگر حركت براى اين انسان كامل ، كمال محسوب نخواهد شد .
براى توضيح مطالب فوق ، مثال مىزنيم به كسى كه در مكانى - مثلًا در خانهء خود - استقرار دارد و مىخواهد به مكان ديگرى مانند مدرسه برود او در اينجا دو كمال در پيش دارد يكى حركت به سوى مدرسه و ديگرى وصول به مدرسه . حركت او به سوى مدرسه كمال اول براى او محسوب مىشود ، لكن تا زمانى كه او نسبت به رسيدن به مدرسه در مرتبهء قوّه است و هنوز به مدرسه نرسيده است . اما وقتى به مدرسه رسيد ديگر از حركت باز مىايستد و به عبارت ديگر حركت به سكون ، تبديل مىگردد . و اينجا ديگر حركتى وجود ندارد تا كمال اول براى او به شمار آيد . پس حركت به سوى مدرسه براى انسان كمال اول است از آن جهت كه انسان نسبت به وصول به مدرسه بالقوّه است .
كمال اول بودنِ حركت به جهت آن است كه در سلسلهء ترتيبى ، قبل از وصول به مقصد كه كمال دوم است مىباشد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٨٩