نسبت به آن دو كمال بالقوّه مىباشد . آن دو كمال عبارتند از : سلوك و حركتى كه كمال اول است و جاىگزينى در مكان دوم كه كمال دوم است . پس حركت كه همان سلوك ( تدريجى ) است كمال اول مىباشد براى جسمى كه نسبت به دو كمال ديگر بالقوّه است ( اما كمال بودن او براى جسم ) به نحو مطلق نيست . بلكه كمال بودن آن از آن جهت است كه جسم ، نسبت به كمال دوم بالقوّه است ؛ زيرا سلوك و حركت به كمال دوم تعلق دارد ( يعنى به جهت وصول به آن واقع مىشود ) .
شرح
در اين فصل به تعريف حركت از ديد حكماى پيشين و حكماى متأخّر مىپردازند و سپس به آن چه حركت بر آن متوقف است اجمالًا مىپردازند .
حركت را تعريف كردهاند به « خروج تدريجى يك شىء از قوّه به فعل » مانند دانه گياهى كه در بستر زمين كاشته مىشود و به تدريج مىرويد و به سير خود ادامه مىدهد تا به مرحلهء بارورى مىرسد . اين قسم را حركت در جوهر مىناميم . و گاهى حركت در اعراض يك شىء واقع مىشود . مانند آنكه رنگ سيب از سبزى تا زردى و قرمزى حركت مىكند .
در اينجا ممكن است كسى بگويد كه در تعريف حركت تدريج آورده شد و تدريج همان « حركت كُند » است . پس حركت در تعريف حركت آورده شد . و اين تعريف ، دورى است . مؤلف رحمه الله در حاشيه پاسخ مىدهند كه تعريف فوق يك حدّ منطقى كه به جنس و فصل قريب باشد نيست ؛ زيرا حدّ براى ماهيت است و حركت از سنخ وجود است و وجود نقطهء مقابل ماهيت است ؛ لذا تعريف فوق ، بيان حد حركت نيست . و ثانياً تدريج ، يك مفهوم بديهى دارد و نياز نيست كه تدريج را به حركت تعريف كنيم تا اشكال شود كه اگر حركت را به تدريج معنا كنيم دور خواهد بود .
بر اساس تعريف فوق ، حركت ، خروج تدريجى از قوّه به فعليت است . قوّه براى كمال بعدى و فعليت براى قوّه پيشين . مانند حركت نطفه كه قوهء علقه و مضغه و جنين تا مرحلهء انسان كامل است و فعليت صورت نطفه مىباشد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٨٧