تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
معلم اول ، « 1 » ارسطو حركت را تعريف نموده به « كمال اول براى جسمى كه بالقوّه است از آن جهت كه بالقوّه است . » جسمى كه مىتواند حركت كند و خود را به مقصدى برساند دو كمال دارد . كمال اول او حركت كردن از منزل پيشين است و كمال دوم وصول به منزل و مقصد بعدى است . پس براى جسم دو كمال به نحو قوّه وجود دارد . يكى حركت و ديگرى وصول به مقصد . جسم از آن جهت كه جسم است فعليت دارد و حركت براى جسم از اين جهت كمال نيست ، بلكه كمالِ بودن حركت براى جسم از آن جهت است كه جسم نسبت به وصول به مقصد ، بالقوّه است ، يعنى هنوز به مقصد نرسيده است و به واسطهء حركت مىتواند برسد . پس وصول به مقصد براى جسم ، امر بالقوّه مىباشد . حكما گر چه حركت را براى جسمى مانند نطفه ، كه مىتواند به پيش حركت كند تا به مرحلهء انسانيت برسد ، كمال اول براى جسم به شمار آورده‌اند ، اما متلبّس شدن به صورت نطفه - كه ماهيت نوعى خاصى است - را هم كمال اول براى جسم به حساب آورده‌اند . به بيانى ديگر حكما تمام صورت‌هاى نوعى و ماهيت‌هايى كه اشياء بدان متصف هستند را كمال اول براى آن اشياء به حساب مىآورند . لكن كمال اول بودنِ صورت نوعى براى جسم از آن جهت كه جسم نسبت به كمالِ آتى بالقوّه است ، نيست . صورت نوعى - مانند صورت نطفه بودن - به طور مطلق براى جسمْ كمال است ؛ خواه آن جسم نسبت به حركت و وصول به مقصد در مرحلهء قوّه باشد و خواه به مرحلهء فعليت رسيده باشد . پس كمال بودنِ صورت نوعيه به شرط عدم تحقق كمال ثانى نيست ، بلكه به نحو مطلق براى جسم كمال است . اما كمال بودن حركت براى جسم فقط در جايى است كه جسم نسبت به وصول به مقصد هنوز در مرحلهء قوّه باشد ؛ زيرا اگر جسم به واسطهء حركت خود به مقصد رسيده باشد حركت به سكون
هامش
( 1 ) . فارابى را معلم دوم و ميرداماد را معلم سوم ناميده‌اند