هر چه فاقد قوّه است فاقد ماده و حركت است
متن
فقد تبيّن ممّا تقدّم أنّ قوّة الشيء . . . على ما سيأتي من التفصيل .
ترجمه
از آنچه گذشت روشن مىگردد كه قوّهء يك چيز ، نوعى ثبوت براى آن چيز بوده و آثار وجود فعلى شىء ، بر آن مترتّب نمىگردد و نيز روشن گشت كه وجود ، به وجود بالفعل و بالقوّه و ثابت و سيّال تقسيم مىشود .
و نيز روشن گشت كه هر چيز كه وجود بالقوّه دارد وجود آن ، وجود سيّال تدريجى است كه همراه با حركت است . و هر چيز كه وجود سيّال تدريجى ندارد - يعنى وجود ثابت دارد - قوّهاى براى وجودش متصور نيست ؛ به اين معنا كه مادهاى براى آن نيست . و هر چيزى كه حركت دارد براى آن ماده وجود دارد و هر چه ماده ندارد حركت ندارد . و اعراض از آن جهت كه وجود آنها قائم به موضوعات خود مىباشد حركتى به تبع حركت موضوعات خود دارند و تفصيل سخن به زودى خواهد آمد . « 1 »
شرح
مؤلف حكيم قدس سره در اين عبارت به جمعبندى بحث پرداخته ، مىگويند : حاصل سخن اينكه وجود به دو قسم بالقوّه و بالفعل تقسيم مىشود . وجود بالقوّه ، وجودى است كه آثار بالفعل موجود را ندارد . هر چيزى كه داراى وجود بالقوّه است داراى وجود سيّال است و حركت در بستر آن وجودِ واحد در جريان مىباشد و آن را به پيش هدايت مىكند . هر جا پاى قوّه در ميان است پاى ماده نيز در ميان است . نتيجه اينكه هر جا ماده نباشد قوّه هم نخواهد بود ؛ مانند وجود فرشتگان .
اعراض نيز مانند جواهر داراى وجود واحد سيّال هستند كه به طور مستمر از منزلى به منزل ديگر در حركت هستند .
هامش
( 1 ) . به امر دوم از امورى كه در فصل هشتم از اين مرحله آمده رجوع شود