تركيب ميان ماده و صورت ، انضمامى است ؛ به اين معنا كه ماده و صورت هر كدام به وجود خاص به خود موجود مىشوند لكن وجود آن دو به يكديگر ضميمه مىشود مانند ضميمه شدن در به ديوار و اعضاى بدن به يكديگر .
لكن پس از صدرالدين شيرازى و تبعيت صدرالمتألهين از وى ، نظريه رايج اين شد كه تركيب ميان اين دو تركيب اتحادى است ؛ به اين معنا كه ماده و صورت به دو وجود جداگانه موجود نمىشوند ، بلكه اين دو به يك وجود ، موجود مىشوند . همانطور كه ماهيت و وجود به يك وجود موجود مىشوند .
دليل بر مطلب اين است كه اگر تركيب اتحادى نباشد و آن دو به دو وجود جدا از هم موجود شده باشند لازم مىآيد كه اولًا تركيب ، تركيب حقيقى نباشد ، زيرا از انضمام دو شىء كه وجود جدا از هم دارند يك واحد حقيقى به وجود نمىآيد . و ثانياً وقتى مركب حقيقى و واحد واقعى پديد نيامد نوع جديد كه آثار جديد داشتهباشند به وجود نمىآيد ، در حالى كه آثار مركب از ماده و صورت چيزى غير از آثار اين دو به تنهايى مىباشد .
به علاوه اجتماع امر مبهم مانند جنس كه همان مادهء لا به شرط است با امر متحصل و متعين يعنى فصل كه همان صورت لا به شرط است اين اقتضا را دارد كه اين دو به وجود واحد موجود شوند ؛ زيرا اگر هر يك از مبهم و متحصل به وجود خاص به خود موجود شوند مبهم ديگر مبهم نخواهد بود بلكه با فعليت خاص به خود كه بدان موجود شده است موجود خواهد گشت و متحصل نخواهد توانست به ابهام آن تحصل ببخشد .
همانطور كه اقتضاى اجتماع قوّه با فعل چنين است ؛ زيرا تخم مرغى كه بالفعل تخم مرغ است اما قوّهء جوجه شدن را دارد اگر هر يك از قوّه و فعل در آن به دو وجود جدا از هم موجود شده باشند قوّهء جوجه شدن قوّهء قائم به فعليت تخم مرغ نخواهد بود بلكه خود يك فعليت مستقل محسوب خواهد شد . لذا مقتضاى اجتماع مبهم با متحصل و قوّه بافعل اين هست كه هر دو به وجود واحد موجود شوند و به عبارت ديگر تركيب بين آنها تركيب اتحادى باشد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٥٦