مىشود . كسى كه از تصور يك جريان خيالى لذت مىبرد يا از رؤيت يك منظرهء زيبا يا تصوير زيبا لذت مىبرد در حقيقت از خير و منفعتهاى مربوط به قوّهء حس ، خيال و صفات حيوانى بهره بردهاست .
اما به حسب قواى عقلى و انسانى اين خيرها ، خير حقيقى نيستند ، بلكه خيرهاى مظنون و موهوم مىباشند . و خير حقيقى همان خيرهايى است كه به حسب قوّهء عاقله و ادراكات عقلى براى انسان حاصل مىشوند ، زيرا خيرهاى عقلى پايدار و جاودانه هستند ، بر خلاف خيرهاى حسى ، حيوانى و خيالى كه زودگذر و ناپايدار هستند .
لذت كسى كه در بوستانِ ادراك مفاهيم عقلى ، سير مىكند كجا و لذت كسى كه از لذايذ حيوانى ، حسى و خيالى برخوردار مىشود كجا ؟
در مجردات ، قوّهء شوقيه وجود ندارد گرچه علم و اراده وجود دارد
متن
ثمّ إنّ الشوق لمّا كان لا يتعلّق إلّابكمالٍ . . . على ما تقدّم ، كذا قالوا .
ترجمه
از آن جهت كه شوق ، به كمال مفقود تعلق مىگيرد مختص به فاعلهاى علمى مادى كه نوعى تعلق به ماده دارند مىباشد .
پس فاعل مجرد ، از مبادى فعل به جز علم و اراده برخوردار نيست ، بر خلاف فاعل علمى كه نوعى به ماده تعلق دارد ؛ زيرا براى او علم ، شوق ، اراده و قوّهء مادى مباشر فعل بر اساس آنچه قبلًا گذشت وجود دارد ، حكما اين چنين گفتهاند .
شرح
قبلًا گفتيم در مجردات ، حالت منتظره وجود ندارد و هر صفتى كه به امكان عام براى آنها ثابت باشد وجوباً براى آنها ثابت است . از اين رو هر كمالى كه براى مجردات هست بالفعل براى آنها موجود مىباشد . كمال مفقودى ندارند تا از پى آن