آنچه خدا حرام كردهاست ، كه اين عمل فقط از نظر قوّه عقليه خير مىباشد ، اما از نظر قوهء شهويه خير نيست . و مانند خوردن غذا براى بقاى حيات كه هم از نظر عقل و هم از نظر قوّه شهويه خير مىباشد .
در هر حال ادراكات قوّهء عقليه كلى و ادراك قوهء خيال جزئى مىباشد ، چون شأن عقل ادراك كلى و شأن خيال ادراك جزئى است .
* قوله المنتهية الى الارادة والاجماع ؛ ممكن است اشكال شود كه چرا تنفس را جزء افعال ارادى به حساب مىآوريم در حالى كه بسيارى از اوقات ما به هنگام تنفس كردن توجه به فعل نداريم و ارادهء آن را نمىنماييم لذا در عالم خواب در حين غفلت از خويش ، نَفَس مىكشيم . از اين رو نبايد تنفس كردن را فعل ارادى دانست .
جواب آن است كه اراده به معناى خواستن است ، نه بيش از آن . از اين رو در اراده التفات و توجه به فعل لازم نيست بلكه خواستن فعل در ارادى بودن آن كفايت مىكند . حال گاهى اين خواستن همراه ، التفات و توجه به آن است و گاهى نيست . حال كه چنين شد ، گاهى فعل با مساعدت طبيعت مانند دستگاه تنفس انجام مىگيرد ، و گاهى با مساعدت شرايط موقتى بدن به نام مزاج ، مانند مريضى كه از خستگى ، از پهلويى به پهلوى ديگر مىگردد .
فرق طبيعت با مزاج اين است كه طبيعت ، يك سازمان منظم و دايمى براى انسان يا حيوان مىباشد ، مانند دستگاه هاضمه يا قلب يا كليه . اما مزاج يك حالت موقتى است مانند شخصى كه اكنون مريض شده و به خواب رفته است و براى رفع خستگى از پهلويى به پهلوى ديگر مىچرخد . بديهى است كه مريضى و خواب كه موجب انتقال از پهلو به پهلو مىشود امر دايمى براى انسان نيست .
غلتيدن از پهلو يك حركت قسرى است و نياز به علت دارد . عليت آن اگر طبيعت بدن باشد بايد هميشه انتقال از پهلو به پهلو حاصل شود و چون چنين نمىشود معلوم مىگردد كه اراده ، بدن را از اين سو به آن سو مىچرخاند . نتيجه اين كه طبيعت ، حالت
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣١٣