بنابراين جسم يا امر جسمانى قوهء وصول به غايت را دارد و حركت از آن جهت كه مقدمهء وصول به غايت را فراهم مىكند براى آن كمال محسوب مىشود اما كمال بودن حركت براى جسم مقيد است به آنكه جسم ، هنوز از حيث وصول به غايت در مرتبهء قوه باشد اما وقتى به غايت و اصل شد ديگر حركت براى اوكمال نيست .
اما در پاسخ به اين سؤال كه قيد « من حيث انه بالقوه » در تعريفى كه از ارسطو نقل شده براى چيست ؟ بايد گفت : اين قيد احتراز است از كمالاتى كه براى متحرك وجود دارد لكن نه از آن جهت كه بالقوه است بلكه از آن جهت كه آن كمال براى او ثابت است مطلقاً .
گاهى يك چيز براى شىء متحركى كه قوهء وصول به مقصد را دارد كمال اول محسوب مىشود اما نه از آن جهت كه بالقوّه است بلكه به طور مطلق براى او كمال محسوب مىشود . فى المثل صورت نوعيه كمال اول و اعراض كمال دوم براى جسم محسوب مىشوند . اما اين كه صورت نوعيه كمال اول براى جسم متحركى كه قوهء وصول به مقصد را دارد - مىباشد اين نه از آن جهت است كه اين كمال براى او ثابت است از آن جهت كه او بالقوّه است بلكه صورت نوعيه كمال اول براى شىء متحرك است مطلقاً ، خواه متحرك از نظر وصول به مقصد بالقوه باشد يا بالفعل .
به عبارت ديگر كمال اول بودن صورت نوعيه براى متحركى كه قوهء وصول به مقصد را دارد مقيد و مشروط نيست به قيد « من حيث انه بالقوه » بلكه اگر متحركى كه قوهء وصول به مقصد را داشت و به سبب حركت به مقصد و اصل شد باز صورت نوعيه براى آن متحرك ، كمال اول محسوب مىشود ، هم چنان كه قبل از وصول به مقصد در حالى كه قوهء وصول به مقصد را داشت كمال اول براى او محسوب مىشد .
و اگر چنين بود كه كمال بودن صورت نوعيه براى شىء متحرك در صورتى ثابت باشد كه او مقيد به قوهء شدن باشد پس وقتى كه شىء متحرك به مقصد رسيد و قوهء شدن او تبديل به فعليت گشت ديگر نبايد صورت نوعيه كمال اول براى جسم
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٦٥