تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
شرح اما دليل دوم نيز صحيح نيست ؛ زيرا نسبت فاعل به عنوان يكى از اجزاى علت تامه به فعل ، نسبت وجوبى نيست در صورتى فاعل به فعل نسبت بالوجوب دارد كه بقيهء اجزاى عليت به آن ضميمه گردند . بله اگر فاعل مانند ذات اقدس الهى به تنهايى علت تامه بود و به اجزاى مادى و صورى نيازمند نبود نسبت به فعل نسبت بالوجوب دارد . بنابراين صِرف فرض فاعل در حالى كه مقصود از او فاعلى است كه علت تامه نباشد ايجاب نمىكند كه نسبت به فعل كه قبلًا به او نسبت امكانى داشته اكنون نسبت وجوبى داشته باشد . حال كه فاعل نسبت به فعل نسبت وجوب ندارد استدلال دوم مبنى بر اين كه اگر فاعل و قابل در يك شىء جمع گردد لازم مىآيد نسبت امكان و وجوب در يك چيز جمع گردد استدلال ناتمامى است .

دليل قائلين به جواز اجتماع وصف فعل و قبول به نحو مطلق در شىء واحد

متن واحتجّ المتأخّرون على جواز كون الشيء . . . فاعلٌ لها وقابلٌ لها . ترجمه متأخرون بر جايز بودن شىء واحد هم فاعل و هم قابل ، استدلال نموده‌اند به لوازم ماهيات خصوصاً بسايط از آنها . هيچ ماهيتى نيست مگر آن كه براى آن يك يا چند لازمه است ، مانند امكان و اين كه آن ، ماهيت و مفهوم است . و نيز مفاهيمى كه از ذات واجب تعالى انتزاع مىشود مانند وجوبِ وجود و وحدانيت او ( در اين موارد نيز ) ذات هم فاعل آنهاست و هم قابل . شرح كسانى كه قائل به جواز اجتماع حيث فاعل و قابل در شىء واحد شده‌اند استدلال كرده‌اند به لوازم ماهيات . گفته‌اند هيچ ماهيتى نيست مگر آن كه يك يا چند لازمه دارد ،
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 259 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى