اما اگر فاعل ، علم به فعل خود دارد وسط قرار گرفتن علم ميان فاعل و فعل از آن جهت است كه فاعل ، فعل شايسته را از غير شايسته تشخيص دهد . حال حكم به صلاحيت فعل يا ترك گاهى از روى ملكه براى او روشن است در اين صورت به سهولت و سرعت تصميم مىگيرد كه فعل را انجام دهد يا ترك نمايد . ولى گاهى تصميمگرى نيازمند تأمل و فكر است در اين صورت فاعل ، فعل را با تأمل و فكر انتخاب مىكند .
اكنون مؤلف مىگويد در هر دو صورت فرق نمىكند كه تصديق به رجحان فعل در يك جو طبيعى و سالم و بدون اجبار باشد . يا همراه با اجبار مجبر باشد در هر دو حال اين خود شخص است كه تشخيص مىدهد كه اگر از جاى خود بلند نشود ديوار بر سرش خراب مىشود و چون تصديق به رجحان فعل حاصل مىكند از روى علم و اراده از زير ديوار بلند مىشود . پس اين فاعل هم ، چون ساير فاعلهاى اختيارى داخل در فاعل بالقصد است و اين ، قسم جدايى نمىشود ؛ زيرا فاعل چنين تشخيص مىدهد كه اگر بلند نشود حادثهاى او را تهديد مىكند ، لذا با اختيار خود بلند شدن را انتخاب مىكند .
فعل اجبارى قسم جدايى از فاعل بالقصد نيست
متن
و من هنا يظهر أنّ الفعل الإجباريّ لا يباين . . . إعتباريّ لا حقيقيّ .
ترجمه
از اين جا آشكار مىشود كه فعل اجبارى مباين فعل اختيارى نيست و از نظر وجود خارجى متمايز از آن نيست به گونهاى كه فاعل بالجبر قسيم فاعل بالقصد باشد . نهايت كارى كه مجبر انجام مىدهد اين است كه فعل را داراى يك جهت قرار مىدهد و فاعل راهى جز انتخاب فعل ندارد ، همانطور كه اگر فعل به طور طبيعى چنين بود .