ساير علل ماديهء ديگر هم كه مسخر ذات الهى هستند آنها هم فاعل بالتسخير مىباشند ؛ زيرا خود آن فاعلها و فعلشان در تسخيرِ فاعلِ ما فوق ، يعنى ذات الهى هستند .
فاعل بالجبر قسم مستقلى از فاعل بالقصد نيست
متن
وفي عَدِّ الفاعل بالجبر والفاعل بالعناية . . . والتصديق على نحوٍ واحدٍ .
ترجمه
در اين كه فاعل بالجبر و فاعل بالعنايه دو نوع مستقل و مباين با فاعل بالقصد باشند محل تأمل است . توضيح مطلب اين كه ما نسبت مىدهيم اعمالى كه - مقصود كمالات ثانويه است - آميخته با نوعيتى از نوعيتهاست به نوع خاص به خود . پس هر نوعى علت فاعلى براى كمالات ثانيهء خود است . و انواع در صدور فعل دو گونه هستند يك قسم آنها هستند كه افعال مطابق طبع آنها از آنها صادر مىگردد بدون آن كه در فعل ، علم واسطه قرار گيرد ، مانند عناصر ( عناصر طبيعى يا نباتى ) . قسم ديگر آنها هستند كه علم در صدور فعل از آنها دخالت دارد ، مانند انسان .
قسم دوم هميشه مسلح به علم مىباشد و ترديد نيست كه تجهيز او به علم براى تميز آنچه كمال براى اوست از آنچه نيست مىباشد تا فعل كمالى را به جا آورد و آنچه كمال ندارد ترك نمايد .
مانند كودكى كه هر آنچه گرفت به دهان مىگذارد اگر آن را شايسته خوردن يافت مانند ميوهها مىخورد و اگر او را چنين نيافت او را ترك كرده پرتاب مىنمايد . بنابراين توسيط علم به جهت تشخيص و تميز فعلى كه در او كمال است از آنچه در او نيست مىباشد . حال انسان در انجام كارى كه علم و تصديق را واسطه قرار مىدهد اگر آن علم و تصديق ( به مصلحت فعل ) در نزد او حاضر باشد به گونهاى كه در تصديق به فعل ، نياز به تأمل و فكر نباشد مانند علومى كه از ملكات و نحو آن سرچشمه مىگيرند به كمتر از انجام فعل راضى نگشته آن فعل را به جاى مىآورد اما اگر در انجام