نتيجه اين كه كسى كه بر ديوار مرتفعى بالا رفته و قائم بر اوست مىداند كه ممكن است در جاى خود ثبات داشتهباشد طبعاً از گزند سالم بماند و يا اين كه سقوط كرده هلاك گردد مگر آن كه اگر خوف و وحشت شديد بر او غالب شود و نفس او مقهور تصور سقوط گردد ساقط خواهد گرديد .
به خلاف كسى كه به انجام اين كار عادت داشتهباشد ، زيرا اين دو ادراك در پيش او بدون خوف و وحشت موجود است و او ثبات در مكان خود را اختيار كرده سقوط نمىكند .
شرح
مؤلف حكيم رحمه الله همچنين در جدا بودن فاعل بالعنايه از فاعل بالقصد اشكال مىكنند و مىفرمايند : فاعل بالعنايه هم ، همان فاعل بالقصد است ؛ زيرا كسى كه بالاى شاخه يا ديوار بلند رفته از دو حالت بيرون نيست يا به اين كار عادت دارد طبعاً سقوط نمىكند يا عادت ندارد و سقوط مىكند . در هر صورت علم به سقوط در ذهن فردى كه بر اين عمل عادت دارد و كسى كه بر اين كار عادت ندارد علم واحد و داراى اثر واحدى است .
اگر علم به سقوط فى نفسه منشأ فعل كه سقوط است باشد بايد در همه جا چنين باشد در حالى كه چنين نيست در فرد خُبره اين علم ، وى را ساقط نمىكند ولى در فرد غير خبره وى را ساقط مىكند .
نتيجه حاصل مىشود كه علم به سقوط فرد را ساقط نمىكند بلكه خود فرد پس از آن كه خوف و وحشت بر او غلبه كرد براى فرار از خوف و وحشت جانب سقوط را انتخاب مىكند پس او هم داخل در فاعل بالقصد است .
لكن چنين به نظر مىرسد كه فرمايش علامه قابل تأمل است ، زيرا اگر اولًا در مثال مناقشه كنيم اين دليل نمىشود كه به طور كلى فاعل بالعنايه را انكار كنيم و ثانياً كسى كه خوف و وحشت بر او غلبه كرده بىاختيار بر زمين مىافتد هرگز خطر سقوط و مرگ را با اختيار خود انتخاب نمىكند ، لكن او بىاختيار بر زمين مىافتد لذا ، فاعليت او فاعليت بالقصد والاختيار نيست ، بلكه فاعليتى جدا به نام فاعل بالعنايه است .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣٧