كه علم به وجود جامع و بسيط خود دارد علم جامع و متميز به تمام افعالى كه از ذات سر مىزند كه از آن به كمالات ثانوى تعبير مىآوريم - نيز دارد ؛ زيرا علم به ذات از آن جهت كه ذات علت افعال است علم به تمام معلولاتى كه از اين ذات سرمىزند نيز است . نتيجه اين كه علم به ذات بسيط و علم اجمالى به ذات همان و علم به معلولاتى كه از اين ذات سرخواهد زد همان . كه از اين تعبير مىآوريم كه علم اجمالى به اشياء در عين كشف تفصيلى .
مؤلف مثال مىزنند به نفس انسانى كه بسيط بوده صورت اخير نوع انسانى مىباشد انسان از آن جهت كه به نفس بسيط خود علم دارد به افعالى كه از نفس سرمىزند علم دارد همان نفسى كه علت براى آنها بوده واجد آنها به نحو بساطت مىباشد . علم به نفس مانند علم به عدد صد مىماند كه علم به اعداد كمتر از صد چون نود و هشتاد و هفتاد هم در علم به عدد صد به نحو بساطت نهفته است .
مثال ديگر به ذات الهى مىزنند و مىفرمايند : واجب تعالى علم به ذات بسيط خود دارد ( علم اجمالى ) . همان ذاتى كه با بساطت خود و وحدت وجودى خود جامع تمام افعالى كه از او سر مىزند نيز است . چون وجود بسيط و جامع او وجود همه چيز است علم به اين وجود بسيط هم علم به همه چيز است ( علم تفصيلى ) . و اين همان اجمال در عين تفصيل مىباشد . حال اگر ذات ، واجد علم به تمام افعال و معلولات خود نباشد لازم مىآيد كه از دو حيث وجدان و فقدان تأليف يابد . و اين همان تركيبى است كه نقطه مقابل بساطت مىباشد و خلاف فرضى است كه او از جميع وجوه بسيط است .
وثانياً در فاعل بالتجلى همچون فاعل بالرضا علم تفصيلى وجود دارد لكن علم تفصيلى در اينجا با آنجا فرق مىكند ، علم تفصيلى در فاعل بالتجلى عبارت است از جامعيت وجود فاعل در مرتبهء ذات خود افعال خود را و تمام افعال در مرتبهء ذات فاعل به عين وجود جمعى بسيط موجودند لكن تفصيل در فاعل بالرضا عبارت است از متميز بودن افعال از همديگر در بيرون از ذات .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٣١