تعريف ديگر تعريف به لازمهء دور است مانند آن كه بگوييم دور عبارت است از « تقدُّم الشىء على نفسه بالوجود » كه در حقيقت اين ملاك بطلان دور است ، نه تعريف حدى آن .
در هر حال دور يا مصرح است مانند مثال اول . و يا مضمر است به اين معنا كه اندك خفايى در آن هست ، مانند آن كه بگوييم الف بر ب متوقف است و ب بر ج و ج بر الف .
در هر صورت دور به ملاك « تقدم الشىء على نفسه » باطل است ؛ زيرا « الف » از آن جهت كه علت است مقدم بر « ب » است و از آن جهت كه معلول « ب » است مؤخر از او است . پس وجود « الف » به حكم علت بودن براى « ب » مقدم بر او و به حكم معلول بودن براى « ب » مؤخر از اوست و اين همان « تقدم الشىء على نفسه » مىباشد .
تعريف تسلسل و سه شرط آن
متن
وأمّا التسلسل فهو ترتُّبُ شيء موجودٍ على . . . وهكذا إلى غير النهاية .
ترجمه
و اما تسلسل ، و آن عبارت است از ترتب شىء موجودى بر شىء ديگر كه بالفعل با او موجود است ، و نيز ترتب دومى بر سومى و سومى بر چهارمى تا بىنهايت . خواه سلسله از هر دو سو بىنهايت باشد به اين ترتيب كه قبل از هر قبلى ، قبلى باشد و بعد از هر بعدى ، بعدى باشد . يا از يك سو چنين باشد .
لكن در هر حال ، شرط تسلسل آن است كه ( اولًا ) اجزاى سلسله وجود بالفعل داشته باشند و ( ثانياً ) اجتماع در وجود داشتهباشند و ( ثانياً ) بين آنها ترتب و وابستگى باشد . تسلسل در علل عبارت است از ترتب معلول بر علت و ترتب آن علت بر قبلى و ترتب علتِ علت بر علت قبل از آن ، تا بىنهايت .