عالم ، ارادهء واجب است نه خود ذات او . و اين نظريه كم ارزشترين نظريهها در اين مبحث است ؛ زيرا مراد از ارادهء واجب اگر ارادهء ذاتى است او همان عين ذات است و اعتقاد به عليت اراده عين اعتقاد به عليت ذات اوست . در حالى كه خصم بين عليت اراده و عليت ذات فرق گذارده اولى را مىپذيرند و دومى را رد مىكنند .
و اگر مقصود از اراده ، ارادهء فعلى باشد كه از صفات فعل و خارج از ذات واجب است او يكى از ممكنات است كه جداى از عالم است . در اين صورت از اراده يكى از ممكنات استنتاج مىشود .
شرح
برخى از متكلمان كه از پذيرش ضرورت وجود معلول از طرف وجود علت تامه ، چارهاى نيافتهاند گفتهاند : علت عالم ، ذات واجب نيست بلكه ارادهء اوست . ايشان تصور كردهاند كه اگر ارادهء واجب را مرجح حدوث عالم بدانند نه ذات واجب را ، هم با ادعاى فلاسفه كه وجود معلول را قرين وجود علت تامه مىدانند و جدايى اين دو را جايز نمىشمرند همراهى كردهاند و هم براى حدوث عالم مرجحى به نام اراده يافتهاند و ديگر مجبور نيستند كه از نظريهء حدوث عالم دست بردارند .
مؤلف حكيم رحمه الله بر نظريهء ايشان اشكال كرده كه مقصود شما از اراده چيست ؟ اگر همان ارادهء ذاتى است آن همان عين ذات است و اعتقاد به عليت اراده همان اعتقاد به عليت ذات مىشود . در اين صورت نظريهء شما مانند نظريه فلاسفه مىگردد كه خود ذات را علت تامهء هستى معرفى مىكنند . در اين جا ارائه كنندگان اين نظريه عليت اراده را مىپذيرند اما اين را كه اين اراده عين ذات است و عليت او با عليت ذات برابر است نمىپذيرند .
و اگر مراد از اراده ، ارادهء فعلى است به اين معنا كه تحقق موجودات همان نفس ارادهء الهى است به عبارت ديگر موجودات خارجى برابر با ارادهء حق تعالى مىگردند .
در اين صورت ، اراده خارج از ذات واجب الوجود گشته و يكى از ممكنات مىگردد ؛ زيرا او منتزع از مقام فعل و متأخر از ذات واجب مىگردد . لكن چون او بر حسب
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧١