تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
اجزاى عالم به سبب واحدى كه جز او سبب و مرجحى نيست كه همان واجب عز اسمه باشد ، منتهى مىشوند . شرح اين‌كه مىگوييم علت تامه و مرجح همهء هستى ذات واجب الوجود است منافات ندارد با اين كه ميان اجزاى خود عالم رابطهء علّى و معلولى موجود باشد و بعضى بر بعضى ديگر متوقف باشند بديهى است . كه نظام جهان نظام علت و معلول است و هر معلولى متوقف بر علت خود مىباشد و تا علت آن موجود نباشد معلول آن نمىتواند موجود شود . بنابراين رجحان وجود معلول متوقف بر وجود علت خود مىباشد . لكن اين سخن معارض با مطلب قبلى كه مجموع نظام هستى معلول علت تامه كه ذات واجب الوجود است نيست و ذات همان يك علت است كه مرجح عالم هستى شده‌است . بنابراين گاهى ما نظر به اجزاى جهان مركب داريم در اين ملاحظه بعضى را علت تامهء بعضى و مرجح آن مىيابيم . اين حكم بر تمام اجزاى جهان جارى مىشود . لكن گاهى نظر به مجموع عالم داريم . در اين جا عالم را به منزلهء يك معلول مىبينيم كه براى آن بيش از يك علت تامه كه همان ذات واجب الوجود است نمىيابيم و همو مرجح خلق عالم است .

ارادهء فعلى هم علت حدوث عالم نيست

متن فقد تحصّل من جميع ما تقدّم أنّ المعلول يجب . . . وجود أحد الممكنات ، هذا . ترجمه از آنچه گذشت نتيجه حاصل مىشود كه معلول به هنگام وجود علت تامهء خود وجودى ، واجب مىيابد . و برخى از كسانى كه چاره‌اى از ايجاب علت تامه براى معلول خود نيافته‌اند گفته‌اند علتِ
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 170 | السيد محمدحسين الطباطبائي / محسن دهقانى