زمان هم هميشه وجود داشتهاست . بر اين اساس عالَم به جز زمان حادث است ؛ به اين معنا كه در زمانهاى قبل ، عالم وجود نداشته و در زمانهاى بعد موجود شدهاست . با بيان فوق نظريهء حدوث زمانى عالم از اشكال قبلى مصون مىماند .
در پاسخ گفته شده : ذات اقدس الهى يك حقيقت ثابت است و معنا ندارد كه زمان را كه يك امر متغير بالذات است از اين امر ثابت انتزاع كنيم ؛ زيرا منتزَع ، عين منتزَع منه است . در جواب گفتهاند : چه مانعى دارد كه منتزع با منتزعٌ منه مخالفت داشتهباشد .
مؤلف مىفرمايد : اگر مخالفت ميان آن دو جايز باشد سفسطه و هذيان گويى رخ مىنمايد و اساس دانش فرو مىريزد ؛ زيرا علوم ما بر گرفته و انتزاع شدهء از جهان خارج است . اگر قرار باشد ما موجود خارجى را كه در خارج سفيد است سياه ببينيم يا در خارج شيرين است ما شور بيابيم يا در خارج كوتاه است ما بلند ببينيم تمام علوم ما جهل مطلق خواهد بود و هيچ يك ما را به دنياى بيرون از ذهن راهنمايى نخواهند كرد .
بنابراين انتزاع حقيقتى متغير مانند زمان از ذاتى ثابت مانند واجب تعالى امكانپذير نيست و چون بايد منتزع مطابق با منتزع منه باشد تجويز عدم مطابقت ، يك امر وهمى و يك سفسطه بيش نخواهد بود .
به علاوه اين كه اگر زمان متنزع از واجب تعالى است و به ازليت او ازلى و قديم است ديگر صحيح نيست كه بگوييم ماسوى اللَّه حادث است ؛ زيرا زمان از ماسوى اللَّه است در عين حال حادث هم نيست بلكه به ازليت حق ازلى است . پس ادعاى اين كه تمام ماسوى اللَّه حادث است ادعاى باطلى است .
طرح ايراد و جواب آن
متن
وأمّا قول القائل بجواز أن يختار الفاعل . . . إثبات الصانع ( تعالى ) .