* ( « إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ » ) * .
و خلاصه مقام اينكه مردم وقتى از جناب شعيب ( ع ) دعوت به ترك بتپرستى و ترك كمفروشى را شنيدهاند ، اينطور دعوت او را رد كردهاند كه : اين دعوت تو مخالف با آزادى انسانها است ، چون آزادى انسانيت حكم مىكند به اينكه انسانها هر چه بخواهند بپرستند و در اموالشان هر جور كه خواستند تصرف كنند .
جناب شعيب در رد گفتار آنان فرمود : آنچه من شما را بسوى آن مىخوانم پيشنهادى از ناحيه خودم نيست تا درخواست آن با حريت شما منافات داشته باشد و استقلال شما در درك و اراده را باطل كند بلكه من فرستاده پروردگار شما به سوى شمايم و بر اين ادعايم آيت و معجزه اى روشن دارم و آنچه براى شما آوردهام از ناحيه خدايى آوردهام كه مالك شما و مالك همه عالم است و شما در برابر او آزاد نيستيد بلكه بنده و عبد او هستيد و شما در آنچه او از شما خواسته نه آزادى داريد ، نه اختيار و نه استقلال .
علاوه بر اين ، آنچه خداى تعالى شما را بسوى آن خوانده از امورى است كه صلاح مجتمع شما و سعادت تك تك افراد شما در آن است ، هم سعادت و صلاح دنيايتان و هم سعادت و صلاح آخرتتان ، و شاهدش هم اين است كه من نمىخواهم در آنچه از آن نهيتان مىكنم خلاف گفته خود عمل كنم بلكه من نيز در عمل مثل شما هستم و جز اصلاح به قدر وسع و طاقتم منظورى ندارم و در برابر اين دعوتم هيچ اجرى از شما نمىخواهم ، اجر من تنها به عهده خداى رب العالمين است .
* ( « وَما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّه عَلَيْه تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْه أُنِيبُ » ) * - اين جمله در مقام استثناء از استطاعت است چون بعد از آنكه آن جناب به مردم فرمود : جز اصلاح مجتمع آنان بوسيله علم نافع و عمل صالح به مقدار استطاعتش منظورى ندارد در ضمن گفتارش براى خود استطاعت و قدرت اثبات كرد در حالى كه عبد و مملوك از پيش خود و بطور استقلال استطاعتى ندارد و لذا آن جناب نقص و قصورى كه در كلامش بود تتميم نموده ، فرمود : * ( « وَما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّه » ) * يعنى آنچه در مورد تدبير امور مجتمع شما از اراده من ترشح مىكند و هر استطاعتى كه در توفيق و رديف كردن اسباب و مساعد كردن بعضى از آنها با بعضى ديگر بذل مىكنم و - از آن اراده و آن استطاعت و آن رديف كردن اسباب - سعادت شما را نتيجه مىگيرم همه اش از خداى سبحان است ، بدون او من هيچ قدرتى ندارم و من از احاطه او بيرون نتوانم شد و در هيچ امرى مستقل از او نيستم اوست كه هر مقدار استطاعت كه در من است به من داده و اوست كه از طريق آن استطاعت كه به من داده ، اسباب را رديف مىكند ، پس استطاعت من از او و توفيقم بوسيله اوست .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 552
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٥٢