پديد آوردهاند ، و انسان را بر اساس آنچه از ساختمان و آثار و خواص در او بوده درست كردهاند ( او چگونه مىتواند در كار آن علل مداخله كند ) بله او در كار خودش مختار هست به اين معنا كه هر چه را كه دوست بدارد مىتواند قبول كند و هر چه را كه كراهت دارد مىتواند رد كند بلكه به يك معنايى دقيقتر بايد گفت : هر چه را كه از او خواستهاند دوست بدارد و بپذيرد دوست مىدارد و مىپذيرد حتى اعمال اختيارش هم كه ميدان و جولانگاه حريت آدمى است انسان در آن اعمال نيز آزاد آزاد نيست بلكه آزادى خود را طورى اعمال مىكند كه آن علل و اسباب از او خواستهاند ، پس اينطور نيست كه انسان هر چه را كه دوست بدارد و اراده كند واقع بشود و هر چه را كه براى خود بپسندد و اختيار كند موفق به آن بشود و اين بسيار روشن است ( و هر كسى آن را بارها در زندگيش تجربه كرده است ) .
و اين علل و اسباب همانهايند كه انسان را به جهازاتى مجهز كردهاند ، جهازاتى كه حوايج و نواقص وجود او را به يادش مىآورند و به كارهايى وادار مىكنند كه آن كارها سعادتش را تامين و نواقص وجودش را بر طرف سازد ، دستگاه گوارشش با غش و ضعف كردن به او اعلام مىكند كه بدنت سوخت مىخواهد ، برخيز و غذايى برايش فراهم آور و يا بدنت به آب احتياج دارد برخيز برايش آب تهيه كن ، و نه تنها به ياد او مىآورد كه بدنت سوخت و يا آب مىخواهد بلكه او را به غذايى هم كه با ساختمان بدنى او سازگار است هدايت مىكند اگر گوشت خام به اين دستگاه عرضه شود پس مىزند و با زبان بى زبانى مىگويد من نان مىخواهم و يا گوشت پخته مىخواهم و او را آرام نمىگذارد تا وقتى كه سير و سيراب شود ، و همچنين دستگاههاى ديگرى كه علل و اسباب عاليه در ساختمان بشر قرار داده هر يك انسان را به ياد نواقص و كمبودهايى كه دارد مىاندازد و راه جبران آن كمبود را نيز به او نشان مىدهد .
اين علل و اسبابى كه گفتيم آن بعثها و آن هدايتها را دارد با حكمى تشريعى و قانونى امورى را بر فرد فرد انسانها واجب كرده كه داراى مصالحى واقعى است ، مصالحى كه انسان ، نه مىتواند منكر آن شود و نه مىتواند از امتثال حكم تشريعى علل سرپيچى نموده ، بگويد : من فلان چيز را نمىخواهم ، مثلا من نمىخواهم غذا بخورم و يا آب بنوشم و يا براى خود سكنايى بگيرم و از سرما و گرما خود را حفظ كنم ، و من نمىخواهم در مقام دفاع از خود بر آمده ، هر چيزى كه وجود و منافع مرا تهديد مىكند از خود دور سازم .
علل و اسباب مذكور علاوه بر آن هدايت و بعث تكوينى و علاوه بر آن گونه احكام تشريعى ، درك يك مساله اى را نيز در فطرت بشر نهاده و آن اين است كه بايد زندگى اجتماعى تشكيل دهد و خود به تنهايى نمىتواند ادامه حيات دهد ، و انسان نيز اين مساله را اذعان كرده
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 555
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٥٥