تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
* ( « قالُوا يا شُعَيْبُ أصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا . . . » ) * اين جمله حكايت گفتار مردم مدين در رد حجت شعيب ( ع ) است ، جمله اى است كه لطيفترين تركيب كلامى را دارد ، و هدف نهايى آن مردم اين بوده كه بگويند : ما اختيار خود در زندگى خويش و اينكه چه دينى براى خود انتخاب كنيم و چگونه در اموال خود تصرف نماييم را به دست كسى نمىدهيم ، ما آزاديم و مال خود را در هر راهى كه بخواهيم خرج مىكنيم و تو حق ندارى به ما امر و نهى كنى و خواسته و ميل خود را بر ما تحميل نمايى و از هر چه بدت مىآيد ما را به ترك آن وا بدارى ، و اگر بخاطر نماز و عبادتى كه دارى و بخاطر اينكه مىخواهى به درگاه پروردگارت تقرب جويى در دايره اراده و كراهت خود بجوى و از دايره وجود خود تجاوز مكن ، براى اينكه تو مالك غير مصالح شخصى خود نيستى . چيزى كه هست اين منظور خود را در صورتى جالب بيان كرده‌اند ، در عبارتى كه با نوعى قدرت نمايى توأم با ملامت آميخته است عبارتى كه آن دو نكته را در قالب استفهام انكارى افاده مىكند ، يعنى گفتند : آنچه تو از ما مىخواهى كه پرستش بتها را ترك نموده و نيز به دلخواه خود در اموالمان تصرف نكنيم چيزى است كه نمازت تو را بر آن وادار كرده و آن را در نظرت زشت و مشوه جلوه داده پس در واقع نماز تو اختياردار تو شده و تو را امر و نهى مىكند ، و اينكه تو خيال كرده اى خودت هستى كه از ما مىخواهى چنان بكنيم و چنين نكنيم ، اشتباه است ، اين نماز تو است كه مىخواهد ما چنين و چنان كنيم در حالى كه نه تو مالك سرنوشت مايى و نه نمازت ، زيرا ما در اراده و شعور خود آزاديم ، هر دينى را كه بخواهيم اختيار مىكنيم و هر جور كه بخواهيم در اموال خود تصرف مىكنيم بدون اينكه چيزى و كسى جلوگير ما باشد و حال كه ما آزاديم غير آن دينى كه دين پدرانمان بود انتخاب نمىكنيم و در اموال خود به غير آنچه دلخواه خود ما است تصرف نمىكنيم و كسى هم حق ندارد از تصرف صاحب مال در مال خودش جلوگيرى كند . پس چه معنا دارد كه نمازت تو را امر به چيزى كند و ما مجبور باشيم امرى را كه به تو شده امتثال كنيم ؟ و به عبارتى ديگر اصلا چه معنا دارد كه نماز تو ، تو را به عمل شخص خودت امر نكند بلكه تو را به عملى كه قائم به ما است و ما بايد انجامش دهيم امر كند ؟ آيا اين گونه امر كردن را چيزى جز سفاهت در رأى مىتوان نام نهاد ، از سوى ديگر ما تو را مردى حليم و رشيد مىشناسيم و كسى كه به راستى حليم و رشيد است در جلوگيرى و نهى از هر كسى كه به نظرش