نظرش جز خير نمىتواند باشد ، و اين دوست شما و خيرخواهتان غير از سعادت شما چيز ديگرى نمىخواهد ، و بنا بر اين احتمال جمله * ( « وَإِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ » ) * به منزله عطفى است تفسيرى براى جمله مورد بحث .
* ( « وَإِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ » ) * - در اين جمله به روز قيامت و يا روزى كه عذاب الهى نازل شود و قوم را منقرض نمايد اشاره كرده است و معناى اينكه فرمود : آن روز ( يعنى روز قضاء به عذاب ) محيط است ، اين است كه در آن روز راهى براى فرار از عذاب نيست و غير از خداى تعالى هيچ پناهى وجود ندارد پس هيچ كسى نيست كه با يارى و اعانت خود عذاب را دفع كند ، روزى است كه در آن روز توبه و شفاعتى هم نيست ، و برگشت معناى احاطه روز به اين است كه عذاب آن روز قطعى است و مفرى از آن نيست ، و معناى آيه اين است كه براى كفر و فسق عذابى است غير مردود و من مىترسم كه آن عذاب به شما برسد .
* ( « وَيا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَالْمِيزانَ بِالْقِسْطِ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ . . . » ) *
كلمه « اوفوا » امر حاضر از باب « ايفاء » افعال است و ايفا به معناى آن است كه حق كسى را بطور تمام و كامل بپردازى ، بخلاف « بخس » كه به معناى نقص است ، در اين آيه بار ديگر سخن از مكيال و ميزان را تكرار كرد و اين از باب تفصيل بعد از اجمال است كه شدت اهتمام گوينده به آن كلام را مىرساند و مىفهماند كه سفارش به ايفاى كيل و وزن آن قدر مهم است كه مجتمع شما از آن بى نياز نيست . چون جناب شعيب در بار اول با نهى از نقص كيل و وزن ، آنان را بسوى صلاح دعوت كرد و در نوبت دوم به ايفاء كيل و وزن امر كرد و از بخس مردم و ناتمام دادن حق آنان نهى نمود و اين خود اشاره است به اينكه صرف اجتناب از نقص مكيال و ميزان در دادن حق مردم كافى نيست - و اگر در اول از آن نهى كرد در حقيقت براى اين بود كه مقدمه اى اجمالى باشد براى شناختن وظيفه بطور تفصيل - بلكه واجب است ترازو دار و قپاندار در ترازو و قپان خود ايفاء كند يعنى حق آن دو را بدهد و در حقيقت خود ترازودار و قپاندار طورى باشند كه اشياى مردم را در معامله كم نكنند و خود آن دو بدانند كه امانتها و اشياى مردم را بطور كامل به آنان دادهاند .
* ( « وَلا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ » ) * - راغب در مفردات مىگويد : ماده « عيث » با ماده « عثى » معناى نزديك به هم دارند نظير ماده « جذب » با ماده « جبذ » ، چيزى كه هست ماده « عيث » بيشتر در فسادهايى استعمال مىشود كه با حس مشاهده مىشود ولى ماده « عثى » در فسادهايى به كار مىرود كه عقل آن را درك مىكند نه حس و گفته مىشود : « عثى - يعثى - عثيا » و بر اين قياس است آيه شريفه * ( « وَلا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ » ) * و نيز گفته مىشود : « عثا
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 542
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٤٢