آن چنان كه گويى اصلا در آن سرزمين زندگى نكردهاند ( و فرمان الهى رسيد ) كه قوم مدين از رحمت من دور باشند همانطور كه قوم ثمود دور شدند ( 95 )
.
بيان آيات
اين آيات ، داستان شعيب ( ع ) و قوم او را كه همان اهل « مدين » باشند مىسرايد ، اهل مدين بتها را مىپرستيدند و بيمارى كمفروشى در بين آنان شايع و فسادهاى ديگر نيز در ميان ايشان رايج شده بود ، خداى سبحان شعيب ( ع ) را به سوى آنان مبعوث كرد و آن جناب قوم مدين را به سوى دين توحيد وكيل و وزن به سنگ تمام و عادلانه و ترك فساد در زمين دعوت نموده ، بشارتها داد و اندرز كرد و در موعظه آنان سعى بليغ نمود تا جايى كه رسول خدا ( ص ) فرمود : شعيب ( ع ) خطيب انبياء بود .
ليكن جز با رد و عصيان جوابى به او ندادند و حتى تهديدش كردند كه تو را سنگسار مىكنيم ، و يا گفتند : تو را از ديار خود تبعيد مىكنيم ، و آزار و اذيت او وعده كمى كه به او ايمان آورده بودند را به نهايت رساندند و نمىگذاشتند مردم به او ايمان بياورند ، و راه خدا را به روى مردم مىبستند ، و به اين رفتار خود ادامه دادند تا آنجا كه جناب شعيب ( ع ) از خدا خواست تا بين او و آنان حكم نموده و آنان را هلاك كند .
* ( « وَإِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً . . . » ) *
اين آيه شريفه عطف است بر داستانهايى كه در سابق از انبياء و امتهايشان گذشت ، و كلمه « مدين » نام شهرى است كه در قديم بوده و جناب شعيب در آنجا مىزيسته ، پس اگر نسبت ارسال شعيب را به مدين داده و حال آنكه آن جناب بسوى اهل مدين فرستاده شده بود نه بسوى مدين ( چون خودش در آنجا زندگى مىكرد ) از باب مجاز در اسناد است مثل اينكه مىگوييم : ناودان جارى شد ( يعنى آب ناودان جارى شد ) و اينكه شعيب را برادر آن مردم خوانده ، دليل بر اين است كه با آن مردم خويشى و نسبت داشته است .
* ( « قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُه » ) * - تفسير اين جمله در جمله هاى نظير آن در سابق گذشت .
* ( « وَلا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَالْمِيزانَ » ) * - كلمه « مكيال » و همچنين كلمه « ميزان » اسم آلتاند و به معناى آن آلتى هستند كه كالاها بوسيله آن ، كيل و يا وزن مىشود و اين دو آلت نبايد به نقص توصيف شوند و نبايد گفت قپان و ترازوى ناقص بلكه آنچه به صفاتى از قبيل نقص و زيادت و مساوات توصيف مىشود كالاى كيل شده و وزن شده است نه آلت كيل و وزن ، پس