( يعنى هلاك كردن قوم لوط ) خبر دادند ، جناب ابراهيم ( ع ) با فرستادگان الهى بگومگويى كرد تا شايد بتواند عذاب را از آن قوم بردارد ، و ملائكه را متذكر كرد كه لوط در ميان آن قوم است ، فرشتگان جواب دادند كه ما بهتر مىدانيم در آنجا چه كسى هست و به موقعيت لوط و اهلش از هر كس ديگر مطلعتريم و اضافه كردند كه مساله عذاب قوم لوط حتمى شده و به هيچ وجه برگشتنى نيست . « 1 »
فرشتگان از نزد ابراهيم به سوى لوط روانه شدند و به صورت پسرانى امرد مجسم شده ، به عنوان ميهمان بر او وارد شدند ، لوط از ورود آنان سخت به فكر فرو رفت چون قوم خود را مىشناخت و مىدانست كه به زودى متعرض آنان مىشوند و به هيچ وجه دست از آنان بر نمىدارند ، چيزى نگذشت كه مردم خبردار شدند ، به شتاب رو به خانه لوط نهاده و به يكديگر مژده مىدادند ، لوط از خانه بيرون آمد و در موعظه و تحريك فتوت و رشد آنان سعى بليغ نمود تا به جايى كه دختران خود را بر آنان عرضه كرد و گفت : اى مردم ! اين دختران من در اختيار شمايند و اينها براى شما پاكيزه ترند پس ، از خدا بترسيد و مرا نزد ميهمانانم رسوا مسازيد ، آن گاه از در استغاثه و التماس در آمد و گفت : آيا در ميان شما يك نفر مرد رشيد نيست ؟ مردم درخواست او را رد كرده و گفتند : ما هيچ علاقه اى به دختران تو نداريم و به هيچ وجه از ميهمانان تو دست بردار نيستيم . لوط ( ع ) مايوس شد و گفت : اى كاش نيرويى در رفع شما مىداشتم و يا ركنى شديد مىبود و به آنجا پناه مىبردم . « 2 »
در اين هنگام ملائكه گفتند : اى لوط ما فرستادگان پروردگار توايم ، آرام باش كه اين قوم به تو نخواهند رسيد ، آن گاه همه آن مردم را كور كردند و مردم افتان و خيزان متفرق شدند . « 3 »
فرشتگان سپس به لوط ( ع ) دستور دادند كه شبانه اهل خود را برداشته و در همان شب پشت به مردم نموده ، از قريه بيرون روند و احدى از آنان به پشت سر خود نگاه نكند ولى همسر خود را بيرون نبرد كه به او آن خواهد رسيد كه به مردم شهر مىرسد ، و نيز به وى خبر دادند كه به زودى مردم شهر در صبح همين شب هلاك مىشوند . « 4 »
صبح ، هنگام طلوع فجر ، صيحه آن قوم را فرا گرفت و خداى عز و جل سنگى از گل
هامش
( 1 ) سوره عنكبوت ، آيه 32 ، سوره هود ، آيه 76 .
( 2 ) سوره هود ، آيه 80 .
( 3 ) سوره قمر ، آيه 37 .
( 4 ) سوره هود ، آيه 81 ، سوره حجر ، آيه 66 .