تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
اينكه طبق خبر واحدى كه مثلا در مورد حكمى شرعى به تو رسيده عمل كن كه در اين صورت هر چند علم به واقعيت آن حكم و به حكم واقعى آن موضوع نداريم ليكن علم داريم به اينكه اگر طبق اين خبر عمل كنيم عقاب نخواهيم داشت ) و اما مسايل تاريخى صرف كه ما نسبت به آنها تكليفى نداريم در باره آنها حجت نمىخواهيم گو اينكه موضوعات و حوادث خارجى ، احيانا اثرى شرعى دارند ( مثلا اگر با دليل تاريخى محكم ثابت شود كه فلان صحابه در فلان واقعه ، از اسلام خارج شد ، بيزارى جستن و يا لعنت كردن او از نظر شرع عملى حلال مىشود ) و ليكن اين گونه آثار از آنجا كه جزئى است ، متعلق جعل شرعى نمىشود چون جعل شرعى تنها متعرض كليات مسايل است ، خواننده محترم مىتواند بحث مفصل اين مساله را در علم اصول ببيند . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابى بن كعب روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : خداى تعالى لوط را رحمت كند كه به ركنى شديد پناهنده مىشد و نمىدانست كه ركن شديد در خانه اوست . « 1 » مؤلف : مقامى كه لوط در آن مقام با قوم خود بگو مگو داشت به تقواى الهى و اجتناب از فسق و فجور دعوتشان مىكرد و همچنين ظاهر سياق آياتى كه اين بگو مگو را حكايت مىكنند اين است كه لوط ( ع ) در اينكه گفت : * ( « لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً » ) * آرزوى داشتن انصارى رشد يافته از ميان قومش و يا غير قومش مىداشت ، و در جمله * ( « أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ » ) * آرزو كرده كه اى كاش انصارى از غير اين قوم مىداشتم ، بستگان و عشيره و دوستان و غمخوارانى خدا دوست مىداشتم تا مرا در دفاع از اين ميهمانان يارى مىكردند ولى او نمىدانست كه ركن شديد در همان لحظه داخل خانه او است و آن عبارت بود از جبرئيل و همراهانش يعنى ميكائيل و اسرافيل ، و به همين جهت به محضى كه آرزوى داشتن ركنى شديد كرد بدون فاصله پاسخش دادند كه : * ( « يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ » ) * يعنى اى لوط ما آن طور كه تو و اين مردم پنداشته‌ايد جوانانى امرد از جنس بشر نيستيم بلكه فرستادگان پروردگار تو هستيم و اين مردم به تو نخواهند رسيد . لوط ( ع ) در هيچ حالى از آن احوال از پروردگارش غافل نبود و اين معنا را از نظر دور نمىداشت كه هر چه نصرت هست از ناحيه خداست و او را فراموش نكرده بود تا ناصرى غير او آرزو كند و حاشا بر مقام اين پيغمبر بزرگوار از مثل چنين جهلى مذموم چگونه
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 3 ، ص 344 ، ط ايران .