4 - داستان لوط و قومش در تورات :
تورات در اصحاح يازدهم و دوازدهم از سفر تكوين مىگويد : لوط برادر زاده « ابرام » ( ابراهيم ) و نام پدرش ( كه برادر ابرام باشد ) « هاران بن تارخ » بود و هاران با برادرش ابرام در خانه تارخ در « اور كلدانيان » زندگى مىكردند و سپس تارخ از « اور » بسوى سرزمين كنعانيان مهاجرت كرد و در شهر حاران اقامت گزيد در حالى كه ابرام و لوط با او بودند آن گاه ابرام به امر رب ، از حاران خارج شد و لوط نيز با او بود و اين دو مال بسيار زياد و غلامانى در حاران به دست آورده بودند ، پس به سرزمين كنعان آمدند ، و ابرام پشت سر هم به طرف جنوب كوچ مىكرد تا آنكه به مصر آمد و در مصر نيز به سمت جنوب به طرف بلندىهاى « بيت ايل » آمده و در آنجا اقامت گزيد .
لوط هم كه همه جا با ابرام حركت مىكرد براى خود گاو و گوسفند و خيمه هايى داشت ، و يك سرزمين جوابگوى احشام اين دو نفر نبود بناچار بين چوپانهاى او و چوپانهاى ابرام دشمنى و نزاع درگرفت و از ترس اينكه كار به نزاع بكشد از يكديگر جدا شدند ، لوط سرزمين « دائره » اردن را اختيار كرد و در شهرهاى دائره اقامت گزيد و خيمه هاى خود را به « سدوم » انتقال داد و اهل سدوم مردمى اشرار و از نظر رب بسيار خطاكار بودند و ابرام خيام خود را به بلوطات ممرا كه در حبرون بود نقل داد .
در اين زمان جنگى بين پادشاهان سدوم و عموره و ادمه و صبوييم و صوغر از يك طرف و چهار همسايه آنان از طرف ديگر درگرفت و پادشاه سدوم و ديگر پادشاهانى كه با او بودند شكست خوردند و دشمن همه املاك سدوم و عموره و همه مواد غذايى آنان را بگرفت و لوط در بين ساير اسرا ، اسير شد و همه اموالش به غارت رفت ، وقتى اين خبر به ابرام رسيد با غلامان خود كه بيش از سيصد نفر بودند حركت كرد و با آن قوم جنگيد و آنان را شكست داده ، لوط را از اسارت و همه اموالش را از غارت شدن نجات داد و او را به همان محلى كه سكونت گزيده بود برگردانيد .
تورات در اصحاح هجدهم از سفر تكوين مىگويد : رب براى او ( يعنى ابرام ) در بلوطات ممرا ظهور كرد در حالى كه روز گرم شده بود ، و او جلوى در خيمه نشسته بود ناگهان چشم خود را بلند كرد و نگريست كه سه نفر مرد نزدش ايستادهاند همين كه آنان را ديد از در خيمه برخاست تا استقبالشان كند و به زمين سجده كرد و گفت : اى آقا ! اگر نعمتى در چشم خود مىيابى پس ، از بنده ات رو بر متاب و از اينجا مرو تا بنده ات كمى آب بياورد پاهايتان را بشوييد و زير اين درخت تكيه دهيد و نيز بنده ات پاره نانى بياورد دلهايتان را نيرو ببخشيد سپس برويد چون شما بر عبد خود گذر كردهايد ما اينطور رفتار مىكنيم همانطور كه خودت تكلم كردى .