تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
و نيز اگر منظور از نهى اين بود كه نوح ( ع ) جهالتى را كه يك بار كرده تكرار نكند ، جا داشت تصريح كند به اينكه ديگر اين كار را تكرار مكن ، نه اينكه از اصل آن كار نهى كند ، هم چنان كه مىبينيم در جايى كه كسى و يا كسانى كار زشتى را مرتكب شده‌اند ، وقتى از آن كار نهى مىكند مىفرمايد بار ديگر چنين كار را مكنيد . به آيه زير توجه فرماييد : « إِذْ تَلَقَّوْنَه بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِه عِلْمٌ . . . يَعِظُكُمُ اللَّه أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِه أَبَداً » « 1 » . * ( « قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِه عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ » ) * بعد از آنكه نوح ( ع ) فهميد كه سؤال او سؤالى بوده كه اگر ادامه مىيافته طبيعتا منجر به درخواستى مىشده كه از واقعيت آن خبر نداشته و در نتيجه از جاهلان مىشده ، و نيز به دست آورد كه عنايت خداى تعالى بين او و هلاكت حايل شده ، لذا از در شكرگزارى به خدا پناه برده ، و از او از چنان سؤال خسران آورى طلب مغفرت و رحمت كرده و عرضه داشته است . * ( « رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِه عِلْمٌ » ) * و اما استعاذه از عملى كه هنوز واقع نشده و پناه بردن به خدا از امور مهلكه و معاصى ساقط كننده اى كه هنوز مرتكب نشده چه معنايى دارد ؟ جوابش همان جوابى است كه از سؤال قبلى داديم ، كه نهى از گناهى كه هنوز واقع نشده چه معنا دارد . در سابق نيز در اين باره بحث كرديم ، و اين اختصاصى به داستان نوح ندارد و خداى تعالى در قرآن كريم مكرر رسول گرامى خود را دستور داده به اينكه از شر شيطان به خدا پناه ببرد ، با اينكه شيطان راهى به آن جناب نداشته ، از آن جمله فرموده : « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ . . . مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ » « 2 » و نيز فرموده : « وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ » « 3 » ، با اينكه وحى الهى مصون از دستبرد شيطانها است به شهادت كلام خداى تعالى كه فرموده : « عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِه أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّه يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْه وَمِنْ خَلْفِه رَصَداً لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ » « 4 » .
هامش
( 1 ) شما آن را به زبان مىپذيريد و به زبانهاى خود چيزهايى مىگوييد كه عملى بدان نداريد . . . خداى تعالى شما را زنهار مىدهد از اينكه ديگر بار مثل چنين كارى را مرتكب شويد . « سوره نور ، آيه 17 » ( 2 ) بگو من پناه مىبرم به پروردگار بشر . . . از شر وسواس خناسى كه در دل بشر وسوسه مىكند . « سوره ناس ، آيات 1 - 5 » ( 3 ) و پناه مىبرم به تو از اينكه شيطانها به سراغم آيند . « سوره مؤمنون ، آيه 98 » ( 4 ) او داناى غيب است كه احدى را به غيب خود آگاه نمىكند مگر رسولى را كه خود پسنديده باشد ، پس به درستى كه خداى تعالى فرشتگانى را از پيش رو و پشت سر آن رسول در كمين مىگذارد تا معلوم كند كه رسالت پروردگارش را ابلاغ كرد يا نه . « سوره جن ، آيه 26 و 27 »