جمله : * ( « غِيضَ الْماءُ » ) * به معناى آن است كه آب كم شده و از ظاهر زمين به باطن آن .
فرو رفت ، و زمين كه تا آن لحظه در زير آب فرو رفته بود پديدار شد ، و اين حادثه مىتواند حادثه اى طبيعى باشد به اينكه مقدارى از آب در گودالهاى زمين جمع شود ، و درياها و درياچه هايى را تشكيل دهد ، و مقدارى هم در داخل زمين فرو رود .
و جمله * ( « وَقُضِيَ الأَمْرُ » ) * معنايش اين است كه آن وعده اى كه خداى تعالى به نوح داده بود كه قوم وى را عذاب كند منجر و قطعى شد و آن قوم غرق شده و زمين از لوث وجودشان پاك گرديد ، و به قول بعضى آنچه أمر « كن » به آن تعلق گرفته بود محقق گرديد ، پس تعبير « قضاء امر » همانطور كه به معناى صادر شدن حكم و جعل آن استعمال مىشود ، در معناى امضاء و انفاذ حكم و محقق ساختن آن در خارج نيز استعمال مىگردد ، منتهى چيزى كه هست اين است كه چون قضاى الهى و حكم او عين وجود خارجى است ، قهرا جعل حكم و انقاذ آن هر دو يكى خواهد بود و اختلافى اگر باشد صرفا از نظر تعبير است .
جمله * ( « وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ » ) * به اين معنا است كه كشتى نوح بر بالاى كوهى از كوه ها و يا بر بالاى كوه جودى كه كوهى است معهود نشست . و اين جمله خبر مىدهد از اينكه ماجراى طوفان كه نوح و گروندگان به وى ناظر آن بودند خاتمه يافت .
* ( « وَقِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » ) * - يعنى خداى عز و جل فرمود دورى باد نصيب مردم ستمگر . و اين جمله مىخواهد بفهماند كه خداى تبارك و تعالى آن قوم را از دار كرامت خود يعنى از بهشت دور كرد ، و پاسخ اين سؤال كه چرا در اينجا نفرمود : « قال اللَّه بعدا للقوم الظالمين » همان جوابى است كه در تعبير * ( « قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي » ) * داديم .
امر در جمله * ( « بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » ) * كه تقديرش ابعدوا بعدا است نيز مانند دو امر قبل از آن ، يعنى « ابلعى و اقلعى » امر تكوينى خداى تعالى بوده نه امر تشريعى ، كه گفتيم امر تكوينى او عين ايجاد و انفاذ او است ، پس همين كه اين امرها از مقام ربوبى صادر شد بلا فاصله زمين و آسمان به خروش آمدند ، و قوم نوح غرق گشتند و در نتيجه در دنيا گرفتار خوارى و در آخرت مبتلا به خسران شدند ، هر چند كه از وجهى ديگر ، اين امر از جنس امرى تشريعى بوده ، زيرا متفرع بر مخالفت قوم بوده ، ساده تر بگويم از آنجا كه قوم نوح دستور الهى به ايمان و عمل صالح را مخالفت كردند نتيجه و فرعش اين شد كه خداى تعالى با امرى تكوينى كه از مخالفت امرى تشريعى نشات گرفته بود ، آن فرامين را صادر فرمود تا جزاى آنان در برابر تكبر و استعلايشان بر خداى عز و جل باشد .
و در چشمپوشى از ذكر فاعل در سه جمله * ( « وَقِيلَ يا أَرْضُ . . . » ) * ، و جمله * ( « وَقُضِيَ الأَمْرُ » ) * ، و جمله * ( « وَقِيلَ بُعْداً . . . » ) * در خصوص آيه مورد بحث وجه ديگرى هست كه مشترك است
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 347
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٤٧