تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
معمولى نبوده ، بلكه ظرفى بوده كه آيات ربوبيت خداى تعالى و قهر و غضب الهى به حد اكمل ظهور يافته و تمام دنيا و اهل دنيا در زير آب فرو رفته و غرق شده‌اند ، و از ساحت عظمت و كبريايى خداى تعالى نداء شده كه : ستمكاران از رحمت من دور شوند . در چنين جوى چطور ممكن است نوح ( ع ) براى پسرش دعا كند ؟ و ادب عبوديت چگونه اجازه مىدهد كه او خواست دل خود را كه همان نجات فرزند است بطور صريح و پوست كنده در ميان بگذارد ؟
لذا مىبينيم كه آن جناب رعايت ادب را نموده و سخن خود را در قالب سؤال و استفسار از حقيقت امر بيان كرده ، و نخست وعده اى را كه خداى تعالى قبلا يعنى هنگام سوار كردن مؤمنين و جفت جفت حيوانات در كشتى داده بود كه اهل او را نجات مىدهد به زبان آورد . از سوى ديگر براى آن جناب كفر فرزند ثابت نشده بود ، بلكه اهل آن جناب حتى همين فرزندش ( البته غير از همسرش ) به ظاهر مؤمن بودند ، و اگر فرزند مذكور وى بر خلاف آنچه نوح ( ع ) مىپنداشت كافر بود بطور مسلم او را براى سوار شدن به كشتى نمىخواند و چنين درخواستى را از خداى تعالى نمىكرد ، براى اينكه خود آن جناب قبلا كفار را نفرين كرده و از خداى تعالى خواسته بود كه ديارى از كافران را بر روى زمين زنده نگذارد ، پس همه اينها شاهد بر آن است كه او پسر مورد بحثش را مؤمن مىپنداشته ، و اگر آن پسر سوار كشتى نشده و دستور پدر را مخالفت كرد ، صرف اين مخالفت كفر آور نيست بلكه تنها معصيتى است كه مرتكب شده بوده . و به خاطر همه اين جهات بود كه نوح ( ع ) گفت : * ( « رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ » ) * ، پس وعده پروردگارش را ياد كرد و به ضميمه اين يادآورى گفت : پسرم اهل من است . و اين خطاب را با كلمه « ربى » ادا كرد تا رحمت پروردگارش را به سوى خود جلب كند ، چون اين كلمه دلالت بر استرحام و طلب رحم و شفقت دارد . و نيز گفت « ابنى » كه در آن « ابن » به « ياء » متكلم اضافه شده ، تا حجتى باشد بر كلمه « من اهلى » ، و در حقيقت گفته باشد كه اين جوان اهل من است زيرا پسر من است ، و اينكه جمله * ( « وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ » ) * را با « ان » و « لام جنس » تاكيد كرد - با اينكه ممكن بود بگويد : « و وعدك حق » - براى اين بود كه با آوردن حرف « إن » و الف و لام جنس ، حق ايمان را اداء كرده باشد . و اين دو جمله يعنى جمله * ( « إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي » ) * و جمله * ( « وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ » ) * وقتى به يكديگر منضم شوند نتيجه مىدهند كه بايد پسرش نجات يابد ، و جا داشت خود آن جناب نتيجه گيرى نموده بگويد پس او را نجات ده ، ليكن از اين دو جمله اش نتيجه گيرى نكرد ، تا در مقام عبوديت ، رعايت ادب را كرده باشد ، و چون هيچ كس به جز خداى تعالى صاحب حكم نيست ، حكم حق و قضاى فصل را به خداى تعالى واگذار نموده تا در برابر حكم او تسليم باشد ،
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 350 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى