مورد زندگى آخرتى كفار - فرمانى ديگر رسيد كه مردم ستمكار از رحمت من دور باشند ( 44 ) .
نوح - در آن لحظه اى كه موج بين او و پسرش حائل شد - پروردگارش را ندا كرده با استغاثه گفت :
اى پروردگار من پسرم از خاندان من است ، و به درستى كه وعده تو حق است و تو احكم الحاكمينى ، و حكمت متقنترين حكم است ( 45 ) .
خطاب رسيد اى نوح ! او از خاندان تو نيست چون كه او عمل ناصالحى است ، لذا از من چيزى كه اجازه خواستنش را ندارى مخواه ، من زنهارت مىدهم از اينكه از جاهلان شوى ( 46 ) .
نوح عرضه داشت پروردگارا ! من به تو پناه مىبرم از اينكه درخواستى كنم كه نسبت به صلاح و فساد آن علمى نداشته باشم ، و تو اگر مرا نيامرزى و رحمم نكنى از زيانكاران خواهم بود ( 47 ) .
گفته شد اى نوح ! با سلامت و بركت از ناحيه ما بر تو و بر تمام امتهايى كه با تواند فرود آى ، و امتهايى نيز هستند كه به زودى خواهند آمد و ما در آغاز ، آنان را بهره مندشان مىكنيم و در آخر عذابى دردناك از ناحيه ما آنان را فرا خواهد گرفت ( 48 ) .
اينها همه خبرهايى غيبى است كه ما آن را به تو وحى مىكنيم ، به شهادت اينكه در سابق از آنها خبرى نداشتى نه تو و نه قومت ، پس صبر پيشه گير كه عاقبت از آن مردم با تقوا است ( 49 )
.
بيان آيات
اين آيات تتمه داستان نوح ( ع ) است ، و مشتمل بر چند فصل است ، مثلا فصلى در اينكه آن جناب به قوم خود خبر داد كه عذاب بر آنان نازل مىشود ، و فصلى ديگر در اينكه خداى سبحان به وى دستور داد كشتى درست كند ، و فصلى ديگر در اينكه عذاب كه عبارت بود از طوفان ، چگونه نازل شد ، و فصلى در داستان غرق شدن پسرش ، و فصلى در قصه نجات يافتن خود و همراهانش ، ليكن در عين اينكه مشتمل بر چند فصل است همه فصولش به وجهى به يك فصل برگشت مىكند و آن عبارت است از فصل قضا و حكمى كه خداى سبحان بين آن جناب و قوم كافرش كرد .
* ( « وَأُوحِيَ إِلى نُوحٍ أَنَّه لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ » ) * كلمه « ابتئاس » مصدر باب افتعال از ماده « بؤس » است ، و « بؤس » به معناى اندوهى توأم با ذلت و خضوع است .
اين قسمت از وحيى كه آيه از آن خبر مىدهد ، كه خداى تعالى به وى فرمود : * ( « لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ » ) * ، در واقع مىخواهد نوح ( ع ) را از ايمان آوردن كفار قومش مايوس و نوميد كند و بفرمايد از اين به بعد ديگر منتظر ايمان آوردن كسى مباش ، و به