واقعى آنها اين است كه مىگويند : دعوت تو ، از خدا نيست ، و به خدا افترا بسته اى ، بگو اگر افترايش بسته باشم جرمش به عهده من است ، ولى من عهده دار جرمهايى كه شما مىكنيد نيستم ( 35 )
.
بيان آيات
در اين آيات متعرض قصص انبياء ( ع ) شده ، و نخست داستان نوح را آورده و بعد از آن سرگذشت جماعتى از انبياء كه بعد از نوح ( ع ) آمدند را ذكر كرده مانند هود و صالح و ابراهيم و لوط و شعيب و موسى ( ع ) و داستان نوح را به چند فصل تقسيم كرده كه در فصل اول ، احتجاجهايى را كه نوح ( ع ) با قوم خود در مساله توحيد داشته آورده ، چون بطورى كه خداى تعالى در كتاب مجيدش ذكر كرده ، آن جناب اولين پيغمبرى است كه براى دين توحيد بر عليه بتپرستى قيام كرده ، ( مؤلف رحمة اللَّه عليه بقيه فصول را نام نبرده ، و به نظر مىرسد كه فصل ديگر سخنان نوح استدلال بر مساله نبوت ، و فصل كوتاه ديگرى بطور اشاره استدلال بر مساله معاد باشد ، و در مساله توحيد ) ، بيشتر احتجاجهايى كه قرآن كريم از آن جناب نقل كرده ، از باب مجادله « بالتى هى احسن - مجادله به بهترين طريق » مىباشد .
البته بعضى از آن احتجاجها جنبه موعظه و اندكى از آنها جنبه حكمت دارد ، ( و اين نص قرآن بيانگر اين حقيقت است كه نوح ( ع ) دستورى را كه خداى تعالى به پيامبر اسلام داد كه « در راه پروردگارت هم از راه حكمت دعوت كن و هم از راه موعظت و هم از راه جدال به بهترين وجه » « 1 » عمل مىكرده است . ) كه متناسب با تفكر انسانهاى اولى و با فكر ساده قديميان و مخصوصا ساده انديشىهايشان در مسائل اجتماعى مىباشد .
* ( « وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِه إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ » ) * در قرائت معروف ، كلمه « انى » با كسره همزه قرائت شده و بنا بر اين قرائت ، چيزى از ماده « قول » در تقدير گرفته شده كه در نتيجه قرائت تقدير آيه : « و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال انى لكم نذير مبين » است ، يعنى ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، پس او گفت من براى شما بيمرسانى روشنم .
بعضى « 2 » از قاريان ، اين كلمه را با فتحه همزه خواندهاند كه بنا بر اين قرائت ، حرف « باء » در تقدير گرفته شده و تقدير كلام : « بانى لكم . . . » است ، و معنايش اين است كه : ما نوح را به
هامش
( 1 ) سوره نحل ، آيه 125 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 153 ، چاپ ايران .