خدا است ، زيرا حاجتى از انسان را بر طرف مىسازد ، در حالى كه خود انسان استحقاق آن را ندارد و طلبكار از خداى تعالى نيست . و معناى آيه اين است : اگر ما به انسان چيزى از نعمتهايى كه انسان ، متنعم به آن است بدهيم و سپس از او نزع كنيم و بگيريم ، دچار ياس شده به شدت نوميد مىگردد ، تا اين حد كه گويى بازگشت مجدد آن نعمت را غير ممكن مىداند ، آن گاه به كفران نعمت ما مىپردازد ، تو گويى خود را طلبكار ما در آن نعمت مىدانسته و آن را حق ثابت خود مىپنداشته كه ما محكوم به دادن آن هستيم ، و گويا اصلا ما را مالك آن نعمت نمىدانسته ، پس انسان طبعا بگونه اى است كه هنگامى چيزى از او گرفته مىشود مايوس مىگردد و كفران مىورزد آفريده شده است .
نكته ديگرى كه در اين آيه هست اين است كه با اينكه موضوع مورد بحث ، كفار بودند ، از سرشت انسان سخن رانده ، براى اينكه بفهماند صفتى كه ما براى انسان ذكر كرديم خاص كفار نيست ، بلكه صفت نوع بشر است . * ( « وَلَئِنْ أَذَقْناه نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْه لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّه لَفَرِحٌ فَخُورٌ » ) * در مجمع البيان گفته : كلمه « نعماء » به معناى انعامى است كه اثر آن بر صاحبش ظاهر باشد ، و « ضراء » به معناى بلاء و مضرتى است كه از حال پريشان صاحبش خبر دهد ، زيرا اين دو كلمه از مجراى كلماتى گرفته شدهاند كه مخصوص حكايت احوال ظاهرى است ، مانند كلمه « حمراء : قرمزى » ( كه سرخيش واضح و ظاهر است ) و كلمه « عيناء : خوش چشمى » ( كه زيبايى چشمش بر همه روشن است ) ، علاوه بر اين ، اين دو كلمه دلالت بر مبالغه نيز دارند ، و كلمه « فرح » به معناى سرور است ، و اين دو كلمه ( فرح و سرور ) نظير هم هستند ، و هر دو به معناى باز شدن قلب به خاطر چيزى است كه از آن لذت مىبرد ، و ضد اين دو كلمه « غم » ( با تشديد ميم ) است - تا آنجا كه مىگويد : و كلمه « فخور » به معناى كسى است كه زياد فخرفروشى مىكند ، و يا با شمردن فضايل خود مىخواهد خود را يك سر و گردن از ديگران بلندتر جلوه دهد ، و اين كلمه هر جا اطلاق شود ذم است ، چون دلالت بر تكبر دارد ، تكبر بر كسى كه تكبر بر او جايز نيست . « 1 »
و منظور از « سيئات » به قرينه مقام ، مصائب و بلاهايى است كه نزول آن بر آدمى ، انسان را بد حال و غمگين و دردمند و پريشان كند . و معناى آيه اين است كه : اگر ما انسان را
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 145 .