. بعضى « 1 » ديگر آيه « وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ . . . » را استثناء كرده و گفتهاند : اين آيه در مدينه نازل شده . ولى هيچ يك از اين اقوال از ناحيه الفاظ آن آيات دليلى ندارند ، و همانطور كه گفتيم ظاهر اينكه مىبينيم آيات سوره به يكديگر اتصال دارد اينست كه همگى در مكه نازل شدهاند .
* ( « الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُه ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ » ) * مقابله اى كه در اين آيه بين احكام آيات قرآن و بين تفصيل آن واقع شده - با در نظر گرفتن اينكه كلمه تفصيل به معناى ايجاد فصل بين اجزاى يك چيزى است كه اجزائش متصل به هم بودهاند ، و به معناى جدا جدا كردن امورى در هم فرو رفته است - خود دليل است بر اينكه منظور از احكام آيات ، ربط بعضى از آيات جدا شده از يكديگر به هم ، و ارجاع آيات آخر آن به اولش مىباشد بگونه اى كه بازگشت همه به امر واحد بسيطى است كه داراى اجزاء و ابعاض نمىباشد .
و معلوم است كه اگر كتابى داراى چنين احكام و چنين تفصيلى باشد ، قطعا از جهت معانى و مضامينى است كه كتاب ، مشتمل بر آن است نه از جهت الفاظ آن و يا چيز ديگر ، و نيز معلوم است كه حال معانى در احكام و تفصيل و در اتحاد و اختلاف غير حال اعيان خارجى است ( احكام در اعيان خارجى مثلا در يك ماشين محكم و يا ساختمان محكم يك معنا دارد ، و در معانى و مطالبى كه در يك كتاب آمده معناى ديگرى دارد ) . معانى بسيارى كه در يك كتاب آمده اگر كتابى محكم و در عين حال فصل فصل باشد همه آن فصلها به اصلى واحد بر مىگردد ، و اگر معانى بسيارى به يك اصل واحد برگردد ، آن اصل واحد اصلى خواهد بود محفوظ در ميان تمامى آن فصلهاى جدا از هم ، اصلى خواهد بود كه در عين واحد بودنش اگر شكافته شود به صورت همان تفاصيل در مىآيد ، و اگر آن تفاصيل فشرده شود به صورت همان اصل واحد بر مىگردد ، و همه اين واقعيات روشن است و هيچ شكى در آن نيست .
و بر اين اساس ، اينكه فرموده « آيات اين كتاب در آغاز محكم بود و سپس مفصل شد » معنايش اينست كه آيات كريمه قرآن با همه اختلافى كه در مضامين و با همه تشتتى كه در مقاصد آنها است به يك معناى بسيط ( بدون جزء و بعض ) بر مىگردد ، و همه غرض واحدى را دنبال مىكنند ، غرضى را كه در آن نه كثرت است و نه تشتت ، به نحوى كه هر آيه از آيات آن در عين اينكه مطلب خود را بيان مىكند ، در عين حال غرضى را در نظر دارد كه چون روح در
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 11 ، ص 202 .