و اين نوع خطاب همانطور كه ممكن است متوجه كسى شود كه به راستى دچار شك و ترديد است ، همچنين ممكن است متوجه كسى شود كه خودش ، هم يقين بر صحت و حقانيت كلام دارد و هم بر دليل آن . و نيز مىتوان گفت : اين مطلب دليلهاى بسيار دارد ، و دليلش تنها آن نيست كه در دست تو است و براى افاده اين معنا بطور كنايه مىگويند اگر در حقيقت اين مطلب ترديد دارى دليلهاى بسيارى بر حقيقت آن هست و فايده اين گونه سخن گفتن اينست كه اگر شنونده واقعا ترديد دارد ، به آن ادله رجوع كند ، و اگر يقين دارد ولى يكى از آن ادله برايش مورد شك واقع شده به ساير ادله مراجعه كند .
و اين جور سخن گفتن روشى است كه در عرف تخاطب و تفاهم ، شايع است ، و عقلا به انگيزه قريحه اى كه دارند اين روش را در بين خود به كار مىبرند ، مثلا وقتى مىخواهند امرى از امور را اثبات كنند ، نخست به هر دليلى كه دارند استدلال مىكنند ، و سپس به طرف مىگويند : اگر در اين باره شك دارى و يا فرض كنيم مطلوب را ايجاب نمىكند ، دليل ديگرى بر اين هست و آن فلان دليل است ، و خيال نكن كه دليل ما تنها آن بود كه گفتيم . و اين كنايه است از اينكه اين مطلب دليلهاى بسيارى دارد كه هر يك براى اثباتش كافى است ، و احتياج به بيش از يك دليل ندارد . ليكن غرض از تكثير آن اينست كه به هر حال مطلب ثابت شود ، چه با همه آن ادله و چه با يكى از آنها .
در نتيجه برگشت معناى كلام به اينست : اين معارفى است كه خداى تعالى آن را با حجتهاى قاطعى برايت بيان كرده ، كه عقول بشر را از قبول آن مضطر و ناگزير مىسازد و داستانهايى است كه همه از سنت جارى خدا در خلقش خبر مىدهد و آثار باستانى موجود هم شاهد بر آن است . خداى سبحان آن معارف و اين داستانها را در كتابى بيان كرده كه شكى در آن نيست ، پس بر طبق آنچه خداى تعالى بيان كرده حجت و دليل وجود دارد ، و علاوه بر آن ، حجت ديگرى نيز هست ، و آن اينست كه پيروان كتب آسمانى - البته آنهايى كه به قرائت صحيح و درست آن آشنايند و آن را تحريف نمىكنند - اين معارف و داستانها را در كتاب خود مىيابند .
پس معلوم شد كه در اين ميان مبدأ و معادى هست و دينى الهى وجود دارد كه فرستادگان خدا ، مبعوث به دعوت بشر به سوى آنند ، و انبياى هيچ امتى از امتها را دعوت
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 182
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٢