منظورشان از كسب ، اين تفاخر و تكاثر ( كه بين دنياپرستان هست ) نبوده باشد و آن گاه از آنچه به دست آوردهاند حقوق واجبى كه به گردنشان هست بپردازند ، اينها هستند آن كسانى كه خدا در آنچه كسب مىكنند بركت قرار مىدهد ، و در آنچه براى آخرت خود از پيش مىفرستند پاداش مىدهد . « 1 »
و در الدر المنثور است كه احمد ، حكيم ، و ترمذى از عمرو بن جموح روايت كردهاند كه وى از رسول خدا ( ص ) شنيده كه فرموده : بنده خدا حق صريح ايمان را دارا نمىشود مگر وقتى كه خدا را دوست بدارد و هر كه و هر چه را دوست مىدارد به خاطر خدا دوست بدارد ، و هر كه و هر چه را دشمن مىدارد به خاطر خدا دشمن بدارد ، كه اگر چنين باشد آن وقت است كه از ناحيه خدا مستحق ولاء او خواهد شد . . . « 2 » .
مؤلف : اين سه روايت در مقام معنا كردن ولايت است كه بعضى به بعض ديگر برگشت دارد ، و همه آنها با بيانى كه ما در تفسير آيه آورديم منطبق مىشود .
و در همان كتاب است كه ابن المبارك ، ابن ابى شيبه ، ابن جرير ، ابو الشيخ ، ابن مردويه ، از سعيد بن جبير از رسول خدا ( ص ) روايت كردهاند كه در تفسير جمله * ( « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّه لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ » ) * فرموده : اولياى خدا كسانى هستند كه مردم با ديدن آنان به ياد خدا مىافتند . « 3 »
مؤلف : جا دارد اين روايت را حمل كنيم بر اينكه مىخواهد يكى از آثار ولايت اولياى خدا را بيان كند ، نه اينكه خواسته باشد بفرمايد : هر كس چنين باشد از اولياى خدا است ، مگر آنكه خواسته باشد بفرمايد : اولياى خدا در تمامى احوال و اعمالشان چنين هستند . و در معناى اين حديث آن روايتى است كه در تفسير همين آيه از ابى الضحى و سعد از رسول خدا ( ص ) روايت شده كه فرمود : وقتى ديده مىشوند بينندگان به ياد خداى تعالى مىافتند . « 4 »
و در همان كتاب است كه ابن ابى الدنيا در كتاب « ذكر الموت » و ابو الشيخ ، ابن مردويه و ابو القاسم بن منده در كتاب « سؤال القبر » از طريق ابى جعفر از جابر بن عبد اللَّه روايت كردهاند كه گفت : مردى از اهل باديه نزد رسول خدا ( ص ) آمد و عرضه داشت : يا رسول اللَّه ! مرا از معناى اين كلام خداى تعالى خبر ده كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 124 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 3 ، ص 310 .
( 3 ) الدر المنثور ، ج 3 ، ص 309 .
( 4 ) الدر المنثور ، ج 3 ، ص 310 .