غير ذاتند و اما ذات بارى تعالى ، نه اشاره اى به او منتهى مىشود و نه عبارتى مىتواند او را حكايت كند ، زيرا هر عبارتى كه بخواهد از او حكايت كند و هر ايمايى كه بخواهد بسوى او اشاره كند خود اسمى از اسماء است و به آن نحوى كه هست محدود است ، و ذات متعالى اجل از محدوديت است .
و اينكه فرمود : اين است معناى كلام خداى عز و جل كه فرمود : « قُلِ ادْعُوا اللَّه أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَه الأَسْماءُ الْحُسْنى » وجه استفاده فرمايشاتش از آيه شريفه اين است كه ضمير در كلمه « فله » به كلمه « ايا » بر مىگردد و اين كلمه اسم شرط و از كناياتى است كه معنايش تعين ندارد و تعينش همان نداشتن تعين است ، و معلوم است كه از اللَّه و رحمان كه در آيه شريفه است مصداق لفظ آن دو است نه خود آنها ، و گر نه مىفرمود : « ادعوا باللَّه دعا كنيد به خدا يا به رحمان » و ليكن فرمود : « بخوانيد خداى را . . . » پس مدلول آيه اين مىشود كه اسماء منسوب به خدا همه و همه قائم به مقامى هستند كه هيچ خبرى از آن مقام در دست نيست ، و هيچ اشاره و نشانه اى از آن نمىتوان داد مگر همين كه خبرى از آن در دست نيست ، و اشاره اى به آن واقع نمىشود .
در اين روايت « تبارك » و « تعالى » و همچنين « لا تَأْخُذُه سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ » را از اسماء خدا شمرده ، و اين از نظر ادبى صحيح نيست ، و حتما مقصود از اسم را صرف دلالت بر ذات گرفته البته ذات در حالى كه ماخوذ با صفتى از صفاتش است و مقصود امام از اسم مصطلح اهل ادب نبوده . و اين روايت از روايات برجسته اى است كه متعرض مساله اى شده كه بسيار از افق افكار عامه و فهمهاى متعارف بالاتر و دور تر است ، و لذا ما نيز در شرح آن به اشاراتى اكتفاء كرديم و گر نه روشن كردن كامل آن محتاج به بحث مبسوطى است كه از حوصله مقام ما بيرون است . چيزى كه هست اساس آن جز بر همان بحث سابق كه ما در تحت عنوان « اسماء و صفات چه نسبتى به ما و در ميان خود دارند » گذرانديم نيست و مبناى زائدى ندارد ، و بر شما خواننده محترم است كه كمال دقت را در آن بحث به كار بريد تا آنكه مساله آن طور كه بايد برايتان روشن گردد و توفيق آن با خدا است .
و در كتاب بصائر به سند خود از امام باقر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : اسم اعظم مركب از هفتاد و سه حرف است ، و آصف از همه آنها تنها يكى را مىدانست ، و همان يكى را به كار برد و در يك چشم بر هم زدن فاصله سرزمين خود و كشور سبا را در هم نورديد و تخت بلقيس را بدست گرفته نزد سليمان حاضر كرد و دوباره زمين به حال خود برگشت ، ولى در
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 475
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٧٥