كه اگر به فرض محال فرض كنيم شرى از شرور متعلق خلقت و ايجاد قرار گرفته و موجود شود پس از موجود شدنش حالش حال ساير موجودات خواهد بود ، يعنى ديگر اثرى از شر و قبح در آن نخواهد بود ، مگر اينكه وجودش اضافه و ارتباط به چيز ديگرى داشته باشد ، و در اثر اين ارتباط نظامى از نظامهاى عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد ، و يا باعث شود عده اى ديگر از موجودات از خير و سعادت خود محروم شوند ، اينجاست كه شرهايى در عالم پديد مىآيد .
و اينكه در بالا گفتيم : « بدون اينكه وجودشان اضافه به چيزى داشته باشد » مقصودمان همين معنا بود . بنا بر اين اگر موجودى از قبيل مار و عقرب ديديم كه از نظر اضافه اى كه به ما دارند مضر به حال ما است بايد بدانيم كه بطور مسلم منافعى دارد كه از ضررش بيشتر است و گر نه حكمت الهى اقتضاى وجود آن را نمىكرد و در اين صورت وجود چنين موجودى هم خير خواهد بود .
اين آن معنايى است كه آيه شريفه « الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَه » « 1 » و آيه « تَبارَكَ اللَّه رَبُّ الْعالَمِينَ » « 2 » و آيه « وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ » « 3 » نيز به آن اشاره دارد .
2 - عالم خلقت با همه وسعتى كه در آن است تمامى اجزايش به يكديگر مربوط و مانند يك زنجير اولش بسته و مربوط به آخرش مىباشد ، بطورى كه ايجاد جزئى از آن مستلزم ايجاد و صنع همه آن است ، و اصلاح جزئى از اجزاى آن به اصلاح همه آن مربوط است ، هم چنان كه فرموده : « وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ » « 4 » و اين ارتباط لازمه اش اين نيست كه جميع موجودات مثل هم و ربطشان به يكديگر ربط تساوى و تماثل باشد ، زيرا اگر همه اجزاى عالم مثل هم بودند عالمى به وجود نمىآمد بلكه تنها يك موجود تحقق مىيافت ، و لذا حكمت الهى اقتضا دارد كه اين موجودات از نظر كمال و نقص ، و و جدان مراتب وجود و فقدان آن ، و قابليت رسيدن به آن مراتب و محروميت از آن مختلف باشند .
آرى ، اگر در عالم ، شر و فساد ، تعب و فقدان ، نقص و ضعف و امثال آن نبود بطور مسلم
هامش
( 1 ) آن كسى كه هر چه آفريد نيكويش آفريد . سوره سجده آيه 7
( 2 ) بسيار پر خير است خداوندى كه براى عالميان يگانه پروردگار است . سوره اعراف آيه 54
( 3 ) و هيچ چيز نيست مگر اينكه تسبيحگوى به حمد خدا است ، و ليكن شما تسبيح آنها را نمىفهميد . سوره اسرى آيه 44
( 4 ) سوره قمر آيه 50