زنده اى مرا نمىبيند مگر آنكه مىميرد ، و هيچ خشكى نمىبيند مگر آنكه از جاى كنده مىشود ، و هيچ ترى نمىبيند مگر آنكه متلاشى مىشود ، تنها اهل بهشت مرا مىبينند كه مرگ ندارند نه چشمهايشان از كار مىافتد و نه بدنهايشان مىپوسد « 1 » .
مؤلف : اين روايت نظير روايت قبلى است كه از كتاب توحيد از على ( ع ) نقل شد ، و توضيح معنايش گذشت .
و در تفسير عياشى از ابى بصير ، از ابى جعفر و ابى عبد اللَّه ( ع ) روايت شده كه فرمودند : وقتى موسى ( ع ) از خداى تعالى درخواست رؤيت نمود و عرض كرد :
* ( « رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ » ) * و خطاب آمد : * ( « لَنْ تَرانِي وَلكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَه فَسَوْفَ تَرانِي » ) * به بالاى كوه رفت تا تماشا كند درهاى آسمان باز شد و ملائكه فوج فوج با گرزهايى كه از نوك آنها نور مىدرخشيد بيرون شده و دسته دسته از جلوى موسى عبور كردند ، و هر دسته اى كه بر وى عبور مىكردند مىگفتند : اى پسر عمران ! ثابت باش كه امر عظيمى درخواست كرده اى ، موسى هم چنان در تماشاى اين صحنه سرگرم بود كه خداى عز و جل به كوه جلوه اى كرد و كوه را از هم متلاشى نمود و موسى به زمين در غلتيد . بعد از آنكه خداوند دوباره جان او را به او برگردانيد و موسى به خود آمد عرض كرد : * ( « سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ » ) * « 2 » .
و نيز در همان كتاب از ابى بصير روايت شده كه گفت : « من از امام صادق ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : وقتى موسى بن عمران از خداوند درخواست كرد كه او را ببيند خداوند دستور داد تا وى در يك محل معينى بنشيند ، آن گاه ملائكه را دستور داد تا دسته دسته با رعد ، برق ، باد و صاعقه از وى عبور كنند ، هر موكبى كه از ملائكه به وى عبور مىكرد موسى بند بند بدنش به لرزه درمىافتاد و مىپرسيد كداميك از شما پروردگار منيد ؟ هر دسته اى در جوابش مىگفتند موكب پروردگارت از دنبال مىآيد ولى اى موسى بدانكه امر عظيمى را درخواست كرده اى » « 3 » .
مؤلف : اين روايت جعلى است ، چون مطالب آن با هيچ يك از اصول مسلمى كه از كتاب و سنت اتخاذ شده سازگارى ندارد .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 118
( 2 ) تفسير عياشى ج 2 ص 26 ح 72
( 3 ) تفسير عياشى ج 2 ص 27 ح 74 ط تهران