تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
مىكردند ، و اين مشاجره هم چنان ادامه داشت تا آنكه با از بين رفتن فرقه معتزله بدست آل ايوب سر و صداى آن خوابيد . اين فرقه بر مدعاى خود - خداوند نه در دنيا ديده مىشود و نه در آخرت - به آيه « لن ترانى » و ساير ادله عقليه و نقليه عدم امكان رؤيت بصرى استدلال مىكردند ، و آيات و رواياتى را كه دلالت بر امكان آن دارند تاويل مىكردند . و اما اشاعره - عمده چيزى كه اين طايفه به آن استدلال مىكردند تنظير در جمله * ( « وَلكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَه فَسَوْفَ تَرانِي » ) * ، و نيز آيات و رواياتى كه دلالت دارند بر امكان رؤيت در آخرت ، اين طايفه نيز روايات و آيات داله بر عدم امكان را تاويل مىكردند ، هم چنان كه در ساير مسائل كلامى همين روش را معمول مىداشتند ، البته به غير از آيات و روايات مزبور ، گاه گاهى به ادله ديگرى نيز تمسك مىجستند از آن جمله مىگفتند : هيچ دليلى در دست نيست كه دلالت بر انحصار رؤيت بصرى در جسمانيات كند و بنا بر اين چه مانعى دارد بگوييم رؤيت بصرى به امور غير مادى نيز تعلق مىگيرد ، و خلاصه چشم انسان مجردات را هم مىبيند . و نيز استدلال كرده‌اند به اينكه چشم جوهر و عرض را مىبيند ، و جز موجود مطلق هيچ جامعى بين جوهر و عرض نيست ، پس وقتى چشم آدمى موجود مطلق را مىبيند صحيح است بگوييم چشم همه چيز را مىبيند هر چند آن چيز موجود مادى جسمانى نبوده باشد . و ليكن امروز بطلان اين دو استدلال و همچنين حرفهاى ديگرى كه در اين باره زده‌اند آن قدر روشن شده كه مىتوان آن را جزو بديهيات شمرد . بهر حال ، ما فعلا لازم نمىدانيم در باره آن حرفها و نقض و ابرامى كه طرفين دارند گفتگو كنيم ، خواننده اگر بخواهد در باره آن اطلاعى بدست آورد بايد به كتب كلامى و تفاسير « 1 » مبسوط اين دو فرقه مراجعه كند . گفتگوى ما در اين بود كه روايت توحيد و روايت معانى الاخبار بحث گذشته ما را تاييد مىكند . آرى ، از بحثى هم كه ما در باره رؤيت ايراد نموديم اين معنا بدست آمد كه : اولا رؤيت بصرى چه به همين نحوى كه تا كنون بوده باقى بماند و چه در اثر پيشرفت زندگى مثلا در آخرت تحولاتى به خود بگيرد مادامى كه مادى بوده باشد ، و تنها به اجسام و اشكال و الوان تعلق بگيرد و خلاصه مادامى كه رؤيت عبارت بوده باشد از به كار افتادن
هامش
( 1 ) تفسير كبير فخر رازى ج 13 و 14 ، ص 229 - 232 و تفسير قرطبى ج 7 ص 54 و 279
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 331 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى