تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
« قال » خداى تعالى به موسى فرمود : * ( « لَنْ تَرانِي » ) * تو ابدا مرا نخواهى ديد ، * ( « وَلكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ » ) * معلوم مىشود كوهى در مقابل موسى ( ع ) مشهود بوده كه خداى تعالى با لام عهد ( الجبل ) اشاره به آن نموده ، * ( « فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَه فَسَوْفَ تَرانِي » ) * به اين كوه نگاه كن كه من اينك خود را براى آن ظاهر مىسازم ، اگر ديدى تاب ديدار مرا آورد و بر جاى خود استوار بماند ، بدانكه تو هم تاب نظر انداختن به من و ديدن مرا دارى ، * ( « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ » ) * و وقتى تجلى كرد و براى كوه ظاهر گرديد * ( « جَعَلَه دَكًّا » ) * با تجلى خود آن را درهم كوبيد و در فضا متلاشيش ساخت و پرتابش كرد ، * ( « وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً » ) * موسى از هيبت منظره افتاد و از دنيا رفت ، و يا بيهوش شد ، * ( « فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ » ) * وقتى به هوش آمد گفت : منزهى تو و من در باره درخواستى كه كردم توبه نموده * ( « وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ » ) * و اولين كسى هستم كه در باره ناديدنى بودن تو ايمان آورده‌ام . اين بود آن معنايى كه از ظاهر الفاظ آيه شريفه استفاده مىشود ، و دقت در آن اين معنا را افاده مىكند كه اگر مساله رؤيت و نظر انداختن را عرضه به فهم عوام و مردم متعارف كنيم بدون درنگ آن را حمل بر رؤيت و نظر انداختن به چشم مىكنند ، و ليكن اين حمل صحيح نيست ، زيرا ما شك نداشته و نخواهيم داشت در اينكه رؤيت عبارت است از اينكه جهاز بينايى به كار بيفتد و از صورت جسم مبصر ، صورتى به شكل آن و به رنگ آن برداشته و در ذهن انسان رسم كند ، خلاصه اينكه عملى كه ما آن را ديدن مىخوانيم عملى است طبيعى و محتاج به ماده جسمى در مبصر و باصر هر دو ، و حال آنكه بطور ضرورت و بداهت از روش تعليمى قرآن بر مىآيد كه هيچ موجودى به هيچ وجهى از وجوده شباهت به خداى سبحان ندارد ، پس از نظر قرآن كريم خداى سبحان جسم و جسمانى نيست ، و هيچ مكان ، جهت و زمانى او را در خود نمىگنجاند ، و هيچ صورت و شكلى مانند و مشابه او و لو به وجهى از وجوه يافت نمىشود . و معلوم است كسى كه وضعش اينچنين باشد ابصار و ديدن به آن معنايى كه ما براى آن قائليم به وى متعلق نمىشود ، و هيچ صورت ذهنيى منطبق با او نمىگردد ، نه در دنيا و نه در آخرت ، پس غرض موسى بن عمران ( ع ) هم از تقاضايى كه كرد اين نبوده ، چون چنين درخواستى لايق مقام رفيع شخصى مثل او كه يكى از پنج پيغمبر اولو العزم است ، و موقف خطيرى كه وى داشته با چنين غفلت و جهالتى سازگار نيست . آرى ، تمناى اينكه خداوند در عين اينكه منزه از حركت و زمان و مكان و نواقص ماديت است خود را به انسان نشان دهد و به چشم انسان قدرتى دهد كه بتواند او را ببيند به شوخى شبيه تر است ، تا به يك پيشنهاد جدى . خلاصه كلام اينكه مگر ممكن است خداوند سببى از اسباب مادى را آن قدر تقويت كند كه با
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 305 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى